کتاب سرخ

40.00

عنوان: کتاب سرخ

نویسنده: گوستاو یانگ

مترجم: محمدرضا اخلاقی منش

ناشر: مصدق

موضوع: روانکاوان- سوییس- سرگذشتنامه/ روانشناسی یونگی

رده سنی: بزرگسال

تعداد صفحات: 672

تعداد:
مقایسه

توضیحات

«کتاب سرخ» ماحصلِ ده ها سال فکر و تخیلِ «یونگ» و سیر و سیاحت او در عالمِ ناخودآگاه است و چون وی، هم عصران خویش را قادر به درک و فهمِ مفاهیمِ نهفته در آن نمی بیند، چنین وصیت می کند که این کتاب، پنجاه سال پس از مرگ اش منتشر شود.

در این کتاب، یونگ شرح ماجراهای سفرِ روحی خود را به منظور انتقال به آیندگان به رشته ی تحریر در آورده و آن ها را در قالب نقاشی هایش به تصویر می کشد.

چون این مجموعه در دفتری با جلد سرخ، گردآوری شده «کتاب سرخ» لقب گرفته است.

با تورق در این کتاب می توان به بخش هایی از افکار و تحولات روحی یکی از بنیان گذاران روانشناسی مدرن دست یافت که برای مدت ها از دسترس علاقه مندان دور مانده بود.

در مقدمه ی  «کتاب سرخ» یکی از  نزدیکانِ یونگ در مورد این کتاب چنین اظهار نظر می کند:

«کتاب سرخ مستندی است مبتنی بر گذر جهان از میان روح یک مرد، و درست همان طور که یک فرد کنار دریا ایستاده و به موسیقیِ بسیار عجیب و هراس انگیز گوش می سپارد و نمی تواند توضیح دهد که چرا قلبش به درد می آید، یا چرا می خواهد فریادی از سرِ تحسین از جنجره ی خود برکشد… به همان گونه توسط عظمت و شکوه این کتاب از درون بر کشیده می شود و بر بلندی هایی جولان می دهد که هر گز بر آن نبوده است.»

نویسنده خود می گوید: «کار بر ناخودآگاه، ابتدا و در درجه ی نخست در مورد خود ما باید انجام شود. بیمارانِ ما، غیر مستقیم از آن بهره می برند. خطر مشتمل است بر توهمِ پیامبریت که اغلب نتیجه ی کار بر ناخودآگاه است. این شیطان است که می گوید: خرد، علم و قدرت های  والای نوع بشر را به تمامی خوار بشمار. این کار هیچ وقت مطلوب نیست ولو آن که مجبوریم[وجود] امر نامعقول را تصدیق کنیم.»

تکلیف اساسی یونگ در مغلوب ساختن تخیلات اش آن بود که صداها و شخصیت ها را از هم تشخیص دهد. برای مثال، این «من» یونگ است که خطابه ها را به مردگان ایراد می کند. در مداقات، این منِ یونگ نیست که سخن می گوید بل که «فیلمون» است که با مردگان سخن می گوید… این جا می توان مشاهده کرد که بازبینی و تجدید نظر یونگ بازتاب دهنده ی درک وی است از طبیعتِ سه پاره ی روح خودش…

«کتاب سرخ» نوشته ی کارل گوستاو یونگ با ترجمه ی محمد رضا اخلاقی منش در سال جاری به چاپ رسید.

این کتاب شامل مقدمه ای از «سونو شمدسانی» می باشد. در این مقدمه علاقه مندان یونگ به اطلاعاتی دست می یابند که یافتن آن ها در حالت معمول، در مواردی دشوار و در مواردی غیر ممکن به نظر می رسد. خودِ کتاب شامل کتاب یکم در یازده فصل، کتاب دوم در بیست و یک فصل، مداقات و پس در آمد، همراه با نقاشی های یونگ می باشد.

کارل گوستاو یونگ خود درباره ی این کتاب می گوید: «سال هایی که از آن ها با شما سخن گفته ام مهم ترین ایام زندگی من بوده اند. هر چیز دیگر که هست از این جا سرچشمه می گیرد… و جزییاتِ پس از آن، دیگر اهمیت چندانی ندارند.»

«کتاب سرخ» نوشته ی کارل گوستاو یونگ با ترجمه ی محمدرضا اخلاقی توسط نشر مصدق و با همکاری انتشارات جامی در ۶۷۱ صفحه روانه ی بازار کتاب شد.

کتاب سرخ

نقل قول‌های کتاب کتاب سرخ:

« ساکت باش و گوش کن: آیا تا به حال متوجه دیوانگی ات شدی و اون رو می پذیری؟ آیا دقت کردی که تمام پیش‌فرض‌های ذهنی ات کاملا در دیوانگی فرورفتند؟ می خوای دیوانگیت رو بشناسی و اون رو دوستانه بپذیری؟ تو می خواستی همه چیز رو بپذیری. پس دیوانگی رو هم بپذیر. اجازه بده نور دیوانگیت بدرخشه، تا سریعا بر تو پدیدار بشه. از دیوانگی نه باید متنفر بود نه ترسید، بلکه باید به اون زندگی داد…

اگر می خوای مسیرها رو در زندگی ات پیدا کنی، نباید دیوانگی رو پس بزنی، چرا که دیوانگی بخش بزرگی از ماهیت تو رو تشکیل می ده…خوشحال باش از اینکه میتونی متوجه اون بشی، چون دیگه از قربانی شدنت دوری میکنی. دیوانگی حالت خاصی از روح است و به تمامی تعلیمات و فلسفه‌ها و حتی بیشتر به زندگی روزمره وفادار است، چراکه زندگی خود سرشار از دیوانگی بوده و اعماق اون به شدت غیرمنطقی است. انسان به دنبال منطق است تا تنها بتونه برای خودش یک سری قواعد تعیین کند. خود زندگی هیچ قانونی ندارد. این راز اون و قانون ناشناختۀ اون است. چیزی که شما بهش دانش میگید، تلاشی است برای تحمیل امری قابل فهم بر زندگی.»

« روح من، کجایی؟ صدام رو میشنوی؟ دارم صحبت میکنم، تو رو صدا میزنم؛ صدام رو می شنوی؟ من برگشتم، من دوباره اینجام. غبار تمام زمین‌ها رو از روی پاهام تکاندم و پیش تو اومدم. من با تو هستم. بعد از سال‌ها سرگردانی طولانی، دوباره پیش تو بازگشته ام. لازم است تا برات تمام چیزهایی رو که دیدم، تجربه کردم و یادگرفته یا درک کردم رو بگم؟ نمی خواهی دربارۀ تمام صداهای زندگی و دنیا بشنوی؟ اما یک چیز رو حتما باید بدونی: چیزی که آموختم این است که انسان باید این زندگی رو زندگی کنه. هنوز من رو میشناسی؟ چقدر این جدایی طول کشید! همه چیز خیلی دشوار شده .

تو رو چطور پیدا کردم؟ چه سفر عجیبی داشتم! از چه کلماتی استفاده کنم تا برات بگم یک ستارۀ خوب چه راه‌های پیچ در پیچی رو برای رسیدن به تو به من نشون داد؟ دستت رو به من بده، ای روح فراموش شدۀ من. چه لذت عمیقی داره دیدن دوبارۀ تو، ای روح انکار شدۀ من. زندگی دوباره من رو به سوی تو هدایت کرده. بیا تا از زندگی ای که من زندگی کردم به خاطر تمام اوقات خوش و تلخی که داشتم، به خاطر تمام لذت‌ها و تمام ناراحتی‌ها تشکر کنیم. روح من، سفر من باید با تو ادامه پیدا کنه. من با تو پرسه خواهم زد و به تنهایی خودم صعود خواهم کرد.»

«من با اوقات تلخی جواب دادم: «تو به اون چیزی که ما انسانها اون رو تاریکی مطلق می نامیم میگی نور؟ به شب میگی روز؟»

روحم به این سوال جوابی داد که خشمم رو برانگیخت: «نور من مال این دنیا نیست.»

با گریه گفتم: «من دنیای دیگه‌ای رو نمیشناسم!»

روح جواب داد: «آیا وجود نداشتنش برای تو به این دلیل نیست که چیزی از اون نمیدونی؟»

«حرف‌های من ناقص است. نه به این خاطر که میخوام کلمات پرزرق و برقی به کار ببرم، بلکه به خاطر اینکه پیدا کردن این کلمات برام غیرممکن است؛ من با تصاویر سخن میگم. با هیچ چیز دیگه‌ای نمی تونم حرف‌های ته دلم رو ابراز کنم.»

«تو دروازه‌های روحت رو باز می کنی تا سیل تاریک آشفتگی درون نظم و معنای تو سرازیر شه. اگر نظم‌‌یافته رو با آشفته پیوند بدی، ثمرۀ اون فرزندی مقدس خواهد بود، معنایی متعالی  فراتر از بامعنایی و بی‌معنایی.»

«من باید اون زندگی ای رو که هنوز میتونم زندگی کنم، و به اون افکاری که هنوز میتونم فکر کنم، فکر کنم.»

«هر قدم به سمت روحم باعث خندۀ سرزنش آمیز شیاطینم خواهد شد، این زمزمه کنندگان و زهر سازان ترسو»

«اگر به فکر فرو میری قلبت رو با خودت همراه کن. اگر عاشق میشی، با عقلت همراه شو. عشق بدون فکر هیچ است، و تفکر بدون عشق هم تو خالی است.»

«من باید عاشق تو بودن رو بیاموزم.»

«انساونها هم مثل گیاهان رشد می کنند، برخی با نور، برخی دیگه در سایه. خیلی از اون‌ها به سایه نیاز دارند نه نور.»

«ما باید مثل یک درخت که قانون خودش رو نمی دونه رشد کنیم. ما خودمون رو به مقاصد مقید می کنیم و به این مسئله که مقصد یک محدودیت است توجهی نداریم؛ بله، کنار گذاشتن زندگی»

«من بین ترس، سرپیچی، و بیزاری در نوسان بودم و تماما طعمۀ شهوت و امیالم شده بودم. نمی تونستم و نمی خواستم که به اعماق وجودم گوش کنم. اما در شب هفتم، اعماق وجودم با من حرف زد: «به اعماق وجودت بنگر، به درگاه اعماق وجودت دعا کن، بدن مرده‌ات رو بیدار کن.»

«تصویری که از این دنیا داری تنها بخشی از این دنیاست.»

«به نظرم، من از تو متنفرم. شوق من برای پیدا کردن دوبارۀ تو خالص نبود.»

«قدرت سازنده آرزوها و امیال از هرجا که بیاد، همونجا دانۀ اون در خاک می‌روید. اما یادت باشه که باید صبر داشته باشی.»

«روح اعماق به من آموختند که من یک بنده هستم، در واقع بندۀ یک کودک. این حکم برای من زننده بود و از اون  متنفر بودم. اما من باید تشخیص می دادم و می پذیرفتم که نهاد/روح من یک کودک است.»

درباره ی کتاب سرخ اثر کارل گوستاو یونگ

کتاب سرخ، اثری نوشته ی کارل گوستاو یونگ است که نخستین بار در سال 2009 وارد بازار نشر شد. این کتاب جذاب که به هنگام انتشار با بازخوردهای مثبت بسیار گسترده ای رو به رو شد، دربردارنده ی هسته ی اصلی آثار شناخته شده ی یونگ است.

در این کتاب بود که یونگ، نظریات اساسی خود درباره ی کهن الگوها، ناخودآگاه جمعی، و فرآیند فردیت را گسترش داد؛ مفاهیمی که روان درمانگری را از ابزاری برای درمان بیماران به وسیله ای برای دستیابی به شکلی والاتر از رشد شخصیتی تبدیل کردند.

کتاب سرخ، اثری منحصر به فرد است و به راحتی در طبقه بندی های مرسوم جای نمی گیرید. این اثر به عنوان پژوهشی درباره ی معنای انسان بودن، از محدودیت های روانکاوی فراتر می رود و جایگاه یونگ را در کنار متفکرینی تحول آفرین همچون کارل مارکس، جورج اورول و البته، زیگموند فروید به تثبیت می رساند.

کتاب های مرتبط

1- معرفی کتاب سرخ در یوتیوب

2- معرفی کتاب سرخ در آپارات

اطلاعات بیشتر

نویسنده

گوستاو یانگ

مترجم

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

Show only reviews in فارسی (0)

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “کتاب سرخ”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

test