سالومه

8.00

تعداد:
مقایسه
دسته:

توضیحات

سالومه یک رمان نوشته حسن شعله سعدی است.

همسایه جنوبی ما سیاره شیاطین است.مثل سیاره زمین،موجوداتش وحشی،بی عاطفه،ستمگر،حریص و نامتعادل هستند.به بهانه استقرارصلح،جنگ به راه می اندازند. به بهانه ایجاد رفاه یکدیگر را استثمار می کنند و برای کسب قدرت از راه های کثیف و غیر عادلانه وارد می شوند.تصمیمات عجولانه و عمدتا بی منطق اتخاذ می کنند و برای سرپوش گذاشتن روی نتایج زیانبار این تصمیمات، همواره به همگان دروغ می گویندبا آنکه می دانند دروغ بزرگترین عامل ویرانی دنیاست.

رهبران این سیاره مردم را به عبادت و اطاعت بی چون و چرا از خود وادار می سازند و اگر کسی اندیشه‌ی دیگری داشته باشد با انواع برچسب ها اورا متهم به جاسوسی و خیانت می کنند و در دادگاه های عجیب و غریبی محکوم و مجازات می نمایند.مجازات های سنگینی که موجب عبرت دیگران بشود.حتی مجازات اعدام. صفحه11

این دیدگاه کلی درمورد محل وقوع داستان است.البته باید توجه داشت که این داستان محدود به زمان و مکان معینی نیست.مفهوم ستم و عدالت درهمه کاءنات یک سان است و همه‌ی موجودات این مفاهیم را می شناسند زیرا از بدو تولد با مصادیق مفاهیم مذکور دست به گریبانند.بنظر میرسدبقاء دایره خلقت بستگی مستقیم به همین تعارض ستم و عدالت و درگیری ستمگران و ستمدیدگان دارد و اگر روزی کسی از جائی بیاید و به ستم و زندگی ستم گران خاتمه دهد بدون شک این جهان به شکل فعلی نابود و جهان دیگری برپا خواهد شد.

داستان حاضر جلوه ای از مبارزه برای استقرار عدالت درجهان است.سالومه دختر زیبایی است از جهانی دیگرکه گرفتار جادوگر و افکار شیطانی او می شود.سالی(سلیمان)که به این دختر تعلق خاطری دارد به نجات او برمی خیزد و باکمک سایر افراد فرازمینی اورا از چنگ جادوگر نجات می دهد. از نظرقهرمانان این داستان، توسط سیاست مداران،سرمایه داران،دزدان،نزول خواران و قدرت مندان،زمین فاسد و نا امن شده است.متاسفانه هیچ حجم و سطحی از زمین اشتهای بی حد و مرز اینان را سیر نمی کند.هرکس که اعتراضی به این همه تجاوز و حق کشی داشته باشد با شدیدترین وضعیتی سرکوب و نابود می شود.

همه ابزار کار و دفاع دردست اینان است و برای ستمدیدگان چاره ای جز مهاجرت باقی نمانده است.مهاجرت های داخلی از شهری به شهر دیگر و از روستا به شهرکفایت نمی کند چون در یک کشور به هرکجابروی آسمان همین رنگ است پس باید به جائی فرا تراز زمین رفت و درآنجا نیز مجبور به ایجاد رابطه با فرازمینی ها خواهی شد.علیرغم همه‌ی این مصائب،پیشرفت علم رفت و آمد بین سیارات را آسان کرده به موازات افزایش قدرت سیاه ستمگران،عدالتخواهان نیز با استفاده از همین ابزار و روش های علمی قادر به رفتن به کرات مختلف و اتحاد با دیگران و افزایش قدرت مبارزه با ستمگران شده اند.

همان طور که گفته شد،اداستان سالومه خارج از مکان و زمان خاصی جریان دارد.اشما می توانید زمان و مکان معینی را بستر جریان این داستان قراردهید زیرا ستمگران شهر شما دقیقا مانند ستمگران شهرهای دیگر و ستمگران کشورشما مانند ستمگران کشورهای دیگر عمل می کنند و به همین ترتیب ستمدیدگان همه‌ی جهان مانند یکدیگر هستند زیرا دارای درد مشترک و درنتیجه فریاد مشترک و نتیجتا راه حل مشترک هستند.

افرادی برای مصون ماندن از حق کشی، خودرا در قابهائی محصور کرده اند و چون این وضعیت نمی تواند برای مدت زیادی دوام بیاورد،به سیارات دیگری پناه می برنداما درآن جاهم جادوگران و شیاطین راحت شان نمی گذارند.برای رهایی از دست آنها لاجرم اتحاد زمینیان و فرا زمینیان کارساز خواهد بود.سرنوشت مخلوقات مختلف مبنای واحد و مشترکی دارد و قوانین حیات درهمه کائنات یک سان و مشترک است.

با درک این موضوع است که می توان اتحادبین سیاره ای ایجاد کرد و از شر بدی ها و ستمگران رهائی یافت. البته علیرغم همه نا امیدی ها،پیروزی نهایی با ستمدیدگان است.

مشکل اصلی این است که همگان،جهان را با یک چشم می بینند.باچشمی که می تواند دنیا را همان طورکه دوست دارندباشد ببیند.البته فقدان یک چشم دراین داستان ناشی از تیراندازی یک شکارچی است.شکارچی به قصد شکار تیراندازی می کند و تیر علاوه برشکار،به افراد دیگری هم اسیب می رساند.منظور نویسنده این است که تخلفی که انجام می گیردفدودش به چشم همه می رود. به بخش دیگری از کتاب توجه فرمایید:

نقاش هم فقط یک چشم داشت.روی یک تصویر را دوباره رنگ می کشید.بعد که تمام می شد آن را کنار می گذاشت و تابلو دیگری روی چهارپایه می گذاشت و از نو رنگ می کرد.آن قدر این کار را تکرار کرده بود که بوم ها درحال انهدام بودند.قلم موهایش زمخت شده بود.

رنگ هائی که معلوم نبود از کجا آمده اند،از داخل تیوب هایشان سرازیر بودند.رنگ ها آنقدربالا آمده بودندکه تا سینه‌ی نقاش رسیده بود.اگر وضع بهمین منوال پیش برود،دیری نمی پایدکه نقاش داخل رنگ هایش خفه شود.نقاش احساس کرد کسی پشت در است.او سال هاست که منتظر چنین کسی است…..صفحه74

یکی دیگراز محورهای این داستان این است که هرکس به دیگران آسیب برساند،حاصل آن ،آسیب به همه جهانیان از جمله خود آسیب رساننده است.به بخش دیگری از کتاب توجه کنید:

یک بار که قصد شکار قرقاولی را داشتم، اشتباهی به عقاب زاگرس تیر اندازی کردم و باعث شدم چشم چپش را از دست بدهد.البته هم قرقاول هم عقاب هردو یکی بودند.در نظر اول یک آهوی بسیار زیبا را دیدم و قصد شکارش را داشتم که ناپدید شد و بعد قرقاول را دیدم.اما آهو بسیار زیبا و فراموش نشدنی بود.همزمان با تیر اندازی من صدایی در فضا پیچید و مرا از شکار منع می کرد.اما من توجه نکردم و شلیک کردم.تیر، هم عقاب هم قرقاول و همچنین من و پیرمرد خارکنی را که در آن حدود بود کور کرد.صفحات 45 و 46

درمیان نقش آفرینان این داستان،عشق پدیده ناشناسی است.بنظر می رسد فقدان عشق جامعه را به خشونت و تباهی کشیده است.حتی جادو گری که عاشق سالومه شده برای ارتقاء موقعیت خود نزد شیطان،معشوقش را هذیه می کند.مثل بعضی قماربازان که همسرخودرا در قمار می بازند.بدیهی است اگر عشقی وجود داشت نه جادو گر و نه قمارباز چنین کاری نمی کردند.

سالی مدتی به واژه‌ی عشق اندیشید.از خود پرسید عشق چیست؟ چرا باید برای نجات سالومه عشق عمیق و اراده پولادین داشت؟پولاد را می شناسم نوعی فلز است که نمی دانم در این مورد چطور ازش استفاده کنم اما عشق را نمی شناسم باید از کسی بپرسم.اگر برای نجات سالومه باید از عشق و پولاد استفاده کنم حتما این کار را می کنم و این دو پدیده را هرکجای کائنات که باشند بدست می آورم.صفحه53

اما سالی واقعا عاشق است تنها احساس عشق برایش ناشناخته است و آنرا درجایی دور از خودش جستجو می کند.نمی داند که نام این احساس،نام این وضعیت روحی و غم لذت بخش ناشی از آن،عشق است!

تاب های مرتبط

1-معرفی کتاب سالومه در یوتیوب

2- معرفی کتاب سالومه در آپارات

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “سالومه”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *