لبخند رویاها

14.00

عنوان: لبخند رویاها

نویسنده: قدوس زریر

ناشر: طلیعه دانش

موضوع: رمان فارسی_ افغانستان

رده سنی: بزرگسال

تعداد صفحات: 238

تعداد:
مقایسه

توضیحات

 

زندگینامه کوتاه قدوس زریر

قدوس زریر نویسنده ی کتاب لبخند رویاها در روز چهارم نوامبر 1957 در ولایت بدخشان افغانستان به دنیا آمد. مدرسه ابتدائیه را در زادگاه, مدرسه نظامی را در کابل و دانشگاه نظامی را در شوروی سابق به پایان رساند. بعد از پایان تحصیل به عنوان افسر در مناصب مختلف ارتش خدمت کرده است. در زمان خدمت در ارتش افغانستان سعی به خرچ داد تا شغل اصلی اش را با فعالیت های فرهنگی پیوند دهد. بدین ترتیب مقاله های سیاسی اجتماعی برای نشریه ها نوشت و فیلم های مستند را برای تلویزیون دولتی ترجمه کرد. در سال 1993 به لشکر مهاجران پیوست و به جمهوری فدرال آلمان مهاجرت کرد. در آلمان ضمن فعالیت های شغلی دیگر از دوازده سال بدینسو به عنوان مترجم مشغول است. در سال های اقامت در آلمان مقاله های فراوان سیاسی اجتماعی در رسانه های افغانی در اروپا نیز به نشر سپرد. به قلم ایشان تا اکنون دو کتاب به چاپ رسیده است:
ـ ترجمه مجموعه داستان های کوتاه “انتحاری”
ـ روایت نامه “آوای یک مسافر”
ـ رمان “لبخند رویا ها”
همین اکنون کتابی که در برگیرنده مجموعه ای از داستان های کوتاست در حال نگارش است.

توضیحاتی درمورد آثار زریر قدوس

1ـ ترجمه کتاب “انتحاری” از آلمانی به فارسی
انتحاری ترجمه داستان های کوتاهیست ازشاعر و نویسنده آلمانی افغان بریالی جویان. در این اثر سیما و رفتار آدم های زادگاه و کشور اقامت نویسنده بازتاب یافته است. در داستان ها سعی به عمل آمده تا ویژگی های زندگانی مردمان هردو کشور در پیوند با معضله های موجود بازآفرینی شود. این اثر که در بستر ناهنجاری های کشور اصلی و دشواری های آمیزش در کشور اقامت روییده است سرنوشت فردی باشنده های هردو محیط را بازتاب می دهد.

2ـ روایت نامه “آوای یک مسافر”
آوای یک مسافر داستانیست که در پیرامون رخدادهای واقعی مرتبط با گوشه های از زندگی نویسنده نگاشته شده است. نگارش این روایت نامه در آمیزه ای از پرداخت داستانی, واقعه نگاری و گزینه های شعری صورت پذیرفته است. این روایت نامه سه هدف را دنبال می نماید:
ـ بیان چگونگی پیمودن پله های نردبان زندگی توسط یک انسان عادی در جامعه ای که برای خروج از مضیقه آسوده حالی عقب افتاده, در جاده دگرگونی گام می نهد اما عنان سیر عادی بسوی تعالی را از دست داده در پرتگاه بحران فرو می رود.
ـ نظری بر شرایط زندگی جامعه افغانی, سیما و کردار آدم هایش از دهه شصت تا آغاز دهه نود میلادی.
ـ بیان دشواری های مهاجرت بر مبنای تجارب نویسنده.

3ـ رمان “لبخند رویاها” برای چاپ نزد شماست که حتماً از محتوایش آگاهی دارید. باوجود آنهم چند سطری می نویسم.
لبخند رویاها رمان اجتماعیست که دو مسئله را مطرح می سازد:
ـ نخست پیامد های فاجعه بار شرایط ناگوار خانوادگی, سنت های خرافاتی بویژه ازدواج اجباری برای نوجوانان و جوانان را به تصویر می گیرد.
ـ دوم بر این مسئله تاکید می ورزد که در صورت رهایی از بند خرافات و استفاده سالم و معقول از آزادی, دریچه سعادت گشوده می شود و رویاها به حقیقت می پیوندند.
قهرمان رمان دختر نوجوانی از روستای در حومه کابل است که از پی رفتار رنج آور خانواده و محیط چاره ای دیگری جز فرار نمی بیند. راه های سخت و پرخطر مهاجرت غیرقانونی را پشت سر می گذارد و به اروپا می رسد. او بعد از دشواری های آغازین اقامت در کشور میزبان نبض زندگی در آزادی را می یابد و به پیشرفت های معینی در زندگی نایل می گردد.

4ـ کتابی که همین حالا می نویسم مجموعه داستان متشکل از سه بخش است:
ـ قصه های افغانی:
از بدبختی ها, ناسازگاری ها و درماندگی های مسلط برزندگی مردم روایت می کنند.
ـ قصه های افغانی آلمانی:
تناقض فرهنگ ها, ناتوانی در آمیزش و نیز زمینه های که کشور میزبان برای دسترسی به رفاه مهیا می سازد را بیان می دارند.
ـ قصه های آلمانی:
موضوع این بخش همان معضله های لوکس جامعه آلمان است.

 

بخشی از کتاب لبخند رویاها:

صدای آژیر در خیابان می پیچید. نسیمه شانزده ساله درحالیکه غرق در عرق از درد شدید پیش از زایمان و واهمه ضیاع کودک, تسلط بر بدنش را از دست داده بود باید سریع به بیمارستان انتقال می یافت. تلاقی فرستاده های دو دنیای کلاً متفاوت فضای عجیبی را در داخل آمبولانس شکل می داد. خانم دکتر جوان موطلایی با چشمان آبی بعد از تزریق سروم دست چپش را روی پیشانی نسیمه ی سیاه چشم و گندمی صورت گذاشته سعی داشت به زبان آلمانی او را نوازش دهد و آرام سازد. نسیمه که آلمانی نمی دانست با اشک در چشمان و زاری در دهان از دکتر به زبان فارسی طلب مدد می نمود:
«قربانت شوم, زندگی من در دست خدا و توست. کاری کن که کودکم تلف نشود. اگر او را نیز از دست دهم زنده نمی مانم.»
دکتربی آنکه چیزی ازسخن های نسیمه بفهمد عجزوناتوانی او را احساس می کرد و تلاش به خرچ می داد تا نگذارد که ثبات روانی اش برهم خورد. آن دو زبان همدیگر را نمی فهمیدند اما نیاز شرایط در یک مقطع مشخص زمانی سبب ایجاد پیوند عاطفی بین آنها گردید. نسیمه بدون افهام وتفهیم همینکه ترحم و نوازش هم نوعش را درمی یافت نیروی بیشتر می گرفت.
دکترآمبولانس نسیمه را جلو درب ورودی بیمارستان تحویل تیم بخش  کمک های فوری نمود وبا تبسم محبت آمیزی با او وداع کرد. او نیز با تبسم مشابه واشاره دست پاسخ داد.

تخت به سرعت درحال حرکت بوسیله پرسنل پزشکی, نسیمه را که به علت تابش شدید نورچراغ های سقف راهرو, چشمانش را بسته بود به اطاق معاینه منتقل ساخت. دکتربعد ازانجام معاینات چون نمی توانست با نسیمه وارد گفتگوشود اورا بعد ازدرج مشاهداتش درپروتکل به بخش زایمان فرستاد. دکترموظف دراتاق معاینه بخش زایمان گوشی تلیفون را برداشت و شماره ای را انتخاب کرد:
«هلو, دکترشمیت هستم. من بیمارافغان دارم, ممکن است خانم قریشی را به کمکم بفرستید؟ ممنون.» مهوش قریشی پرستار افغان تبارکه خانواده اش هنگام نوجوانی او به آلمان مهاجرت کرده بود دربخش مجاورکارمی کرد. او برزبان های فارسی و آلمانی تسلط کامل داشت.
دکتر شمیت نخست با خانم قریشی وارد صحبت شد:
«سپاسگزارم که زود تشریف آوردید. بیمار به اساس پروتکل آمبولانس پناهجوی افغان است و نسیمه احمدی نام دارد. حالا خواهشمندم گفتنی هایم را برایش ترجمه نمائید.

اطلاعات بیشتر

نویسنده

قدوس زریر

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

Show only reviews in فارسی (0)

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “لبخند رویاها”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.