یاسمین

15.00

عنوان: یاسمین

نویسنده: م مودب پور

ناشر: نیریز

موضوع: داستان های فارسی

رده سنی: بزرگسال

تعداد صفحات: 496

تعداد:
مقایسه

توضیحات

معرفی کتاب یاسمین اثر م مودب پور

یاسمین نوشته‌ی م. مؤدبپور(-۱۳۳۷) رمان‌نویس ایرانی است. این کتاب رمان یک رمان عاشقانه است.

در بخشی از کتاب یاسمین می‌خوانیم:

در عرض نیم دقیقه به جایی که ویولون رو قایم کرده بودم رسیدم و ورش داشتم و با همون سرعت برگشتم. اما وقتی رسیدم که ماشین اون خانم و آقا از درِ یتیم‌خونه بیرون رفت.

وا دادم! بابا سلیمون درِ حیاط رو بست و برگشت با ناراحتی من رو نگاه کرد.

ویولون توی دست، همونجا واستادم و مات به در یتیم‌خونه خیره شدم.

خانم اکرمی، این زن پلید به طرفم اومد و در حالی که لبخند پیروزمندانه‌ای رو لبش بود خیلی خونسرد ویولون رو از دستم گرفت و محکم زمین زد!

در عرض نیم دقیقه به جایی که ویولون رو قایم کرده بودم رسیدم و ورش داشتم و با همون سرعت برگشتم. اما وقتی رسیدم که ماشین اون خانم و آقا از درِ یتیم‌خونه بیرون رفت.

وا دادم! بابا سلیمون درِ حیاط رو بست و برگشت با ناراحتی من رو نگاه کرد.

ویولون توی دست، همونجا واستادم و مات به در یتیم‌خونه خیره شدم.

خانم اکرمی، این زن پلید به طرفم اومد و در حالی که لبخند پیروزمندانه‌ای رو لبش بود خیلی خونسرد ویولون رو از دستم گرفت و محکم زمین زد!

یاسمین اثر مرتضی مودب پور با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا ویرایش شده با لینک مستقیم

پسری بنام بهزاد عاشق دختری به اسم فرنوش میشه ، بهزاد پسری فقیر و دانشجوی پزشکیست و فرنوش دختری خوشگل و بسیار پولدار و پسرخاله ش یکی از خواستگارای او و خودش رو نامزد فرنوش میدونه اما از اونجایی که فرنوش عاشق بهزاده ، تا اینکه مادر فرنوش که مخالف ازدواج این دو بوده از بهزاد میخواد که به دیدنش بیاد و اونجاست که از بهزاد میخواد که بگذاره فرنوش با پسر خاله ش ازدواج کنه و …

پی دی اف کتاب یاسمین

خلاصه رمان یاسمین

کاوه … چرا اینقدر طولش دادی پسر … ترم تموم شد دیگه!

حالا کو تا دوباره بچه ها رو ببینم … داشتم ازشون خداحافظی می کردم … تو چی؟

چرا سرت رو انداختی پایین و رفتی ؟ یه خداحافظی ای یه چیزی!

کاوه … هیچی نگو … من مخصوصاً رفتم یه گوشه قایم شدم!

به هر کدوم از این دخترا قول دادم که مامانم رو بفرستم خواستگاری شون!

الان همشون می خوان بهم آدرس خونه شون رو بدن!

تو همین موقع یه ماشین شیک و مدل بالا پیچید جلوی ما و با سرعت رد شد بطوریکه آب و گل توی خیابون پاشید به شلوار ما …

مشخصات کتاب: یاسمین نوشته:م.مودب پور انتشارات شادان/تهران1384خلاصه نظریه گلدمن:رمان سرگذشت جستجویی تباه است.جستجوی ارزشهای راستین در جهانی که آن نیز در سطحی گسترده تر و به گونه ای متفاوت تباه است. البته منظور از ارزشهای راستین ،ارزشهایی نیست که منتقد یا خواننده انها را راستین می شمارند،بلکه ارزشهایی است که بدون حضور اشکار در رمان ،مجموعه رمان را به طور ضمنی سامان میدهد.

رمان آن نوع حماسی است که با گسست رفع نشدنی میان قهرمان وجهان مشخص می شود.تقابل میان قهرمان و جهان ،نتیجه تفاوت ماهوی میان هر یک از این دو تباهی است.قهرمان رمان شخصیتی پروبلماتیک است که در جهان سازگاری و همرنگی با جماعت و عرف و سنت به جستجوی تباه،و در نتیجه ناراستین ارزشهای راستین بر می آیدوهمین جستجو محتوای این نوع رمان را می سازد.معرفی قهرمان داستان:بهزاد فرهنگ قهرمان اصلی رمان یاسمین است.شخصیتی که تنها فرزندیک خانواده فقیر می باشد.خانواده ای که زندگی سخت وپر مشقتی دارند.

سرانجام پدر بهزاد تصمیم می گیرد برای بهبود بخشیدن به زندگی خود از تهران به شهر دیگری مهاجرت نمایند تا در آن شهر مشغول به کار گردد.اما در بین راه تصادف کرده ودر این سانحه پدر ومادر کشته شده وتنها بهزاد زنده می ماند.او با مختصر اندوخته ای که از خانواده برایش مانده به سختی زندگی خود را می گذراند.در این هنگام او در سال آخر دبیرستان می باشد.اما داستان اصلی از چند سال بعد یعنی زمانی که بهزاد سال آخر رشته پزشکی است ،از زبان خودش ،البته تا قسمت های پایانی داستان شروع می شود.

او در سرتاسر کتاب با ویژگی هایی برجسته معرفی می شودکه این ویژگی ها را می توان از خلال گفتگوهایش با دیگر شخصیت ها یا حوادث رخ داده در داستان فهمید.صفاتی مانند:خود ساختگی،ایمان واعتقاد به خدا،ایستادگی رد مقابل مشکلات،شرافت،بخشش،عزت نفس،پاکی ،راستگویی و….اینها صفاتی است که شخصیت اصلی داستان از آن برخوردار است.ویژگی هایی که هر کدام یک ارزش محسوب می شود.او علی رغم این برخورداری ها زندگی بسیار سختی دارد و با مشکلات مالی بسیاری روبه روست.اما با وجود این به داشته هایشافتخار می نمایدو زندگی خود را اینگونه معرفی میکند:”حالام که سال آخرم.توی این دنیا غیر از اسباب واثاث خونم ،یه رفیق خوب مثل کاوه دارم و کمی تو حساب سپرده بانک و یه قد بلند و یه صورت ای نسبتا خوب و یه هوش زیاد برای درس خواندن و یه اتاق که گاراژخونه بوده و حالا در اجاره منه.”(ص 26)

بهزاد زندگی سختی را می گذراند.مجبور است با مختصر پس اندازی که دارد زندگی اش را بگذراند،در اتاق کوچک اجاره ای زندگی نماید،بسیاری از مصافت خانه تا دانشگاه را پیاده طی نماید،حتی در غذا خوردن هم صرفه جویی نماید.اما او تمام این سختی ها را می پذیرد و حاضر نیست کمکی از کسی (حتی صمیمی ترین دوست خود”کاوه”که بر خلاف او از وضع مالی خوبی برخوردار است،و بهزاد یکی از کلیه هایش را بدون چشمداشتی به او داده است.)بپذیرد.در واقع استادگی در برابر مشکلات وعدم قبول کمک دیگران و تلاش خود برای رسیدن به مطلوب ها عمده ترین صفات او را تشکیل می دهد.برای او پول و به طور کلی مادیات ارزشی نداردو ملاک حقیقی زندگی در نظر او انسانیت و مردانگی و پاکی فکر وعمل است.

(اگر چه او می توانست از طرقی مانند دوستش کاوه و بعدا اقای هدایت به مادیات دست یابد، وسرانجام نیز چنین شد،اما این طرز زندگی را نمی پذیرفت.)معرفی جامعه ی قهرمان:دنیای پیرامون شخصیت اصلی داستان به گونه ای دیگر است.دنیایی که بر خلاف دنیای او پول و کسب ثروت حرف اول را می زندواین کسب پول سبب افتخار و احترام در بین دیگران است و کسب ان از هر راهی مجاز شمرده می شود.در این داستان اشاره شده که بسیاری از افرادی که به سرعت و بدون زحمت ثروتمند گشته اند ثروت خود را از راه های نادرستی مانند رشوه،احتکار،زدوبند،فروش غیر قانونی دارو،دلالی و…به دست آورده اند.واین راه ها را هم عادی تلقی می کنند. انسانهای جامعه او از هر راهی برای کسب ثروت واعتبار استفاده می کنندو دست به کار های ناشایست وخلاف اصول اخلاقی می زنند وبعضا درگیر امور نادرست اخلاقی گشته و به فساد رو می اورند.

به عبارتی از این ثروت به شکل صحیحی استفاده نمی کنند.ریا ،حیله وحتی خیانت به نزدیک ترین کس برای انها عادی تلقی می شود.زیرا انها باید از هر راهی برای حفظ وضع موجودخود و لذت بیشتر بهره بجویند واین فلسفه انها در زندگی است.مساله و تضاد اصلی قهرمان:مشکل اصلی بهزاد همین فقر اوست که مشکلات وسختی های زیادی پیش روی او مینهد.اما او سعی می کند سختی ها را تحمل کرده وبا کار وکوشش خود به خواسته ها و آرزوهایش برسد و حتی کمکی را از کسی نمی پذیرد.

“بخدا از خودم شرم دارم بهزاد.ما زندگیمون اونطوری وتو زندگیت اینطوری.کاش بهم اجازه می دادی مثل یه برادر کوجکتر کمکت کنم.کاشکی می اومدی خونه ما با هم زندگی می کردیم.بهزاد :کاوه جون لطفا اجازه بده غرورم جریحه دار نشه.”(ص27)او جامعه را با تمام پلیدی هایش می بیندو تلاش می کند در دام آن گرفتار نشود.او صفات مردم پیرامون خود را دوست ندارد واز حقه و نیرنگ انها بیزار است. او می خواهد با کار کردن در بیمارستان و کمک به بیماران به خواسته هایش برسد هر چند که این را بسیار طولانی و پر دردسر باشد.

او حتی از دختر مورد علاقه خود “فرنوش “به دلیل تفاوت طبقاتی فاحش بین خود واو می گذرد .خانواده فرنوش مانند دیگر افراد جامعه هستند با همان صفات.اما فرنوش مانند آنها نست و از نظر عقیدتی مانند بهزاد است و همین عامل باعث نزدیکی آن دو می گردد.اما مشکلات و وضعیت بهزاد یعنی فقر مانع وصال انها می گردد.سرانجام با نیرنگ مادرش مواجه گشته(اشاره به این نکته که افراد جامعه برای رسیدن به خواسته های خود به فرزند خود هم رحم نمی کنند.)وچون ارزشهای خود یعنی پاکدامنی وبی الایشی وصداقترا نابود شده می بیند و از روی بهزاد هم شرمنده است خود را به کام مرگ می اندازد.در نهایت ،با مرگ فرنوش بهزاد نیز چون تمتم خواسته ها و امیدش به زندگی را از دست داده پایانی مانند زندگی فرنوش برای خود ترسیم می نماید.(اگرچه اقای هدایت ،دوست صمیمی بهزاد، برای او ثروت بسیاری را به ارث می گذارداما او ثروت را بدون حضور فرنوش و دیگر ارزشهایش نمی خواهد.)

نتیجه گیری:بهزاد فردی بود که با تمام سختی های زندگی اش ساخت اما تن به شرایط و خواسته های جامعه نداد.او قهرمان داستان است که ارزشهاو عقایدی دارد که در جامعه او هیچ خریداری ندارد.اما سرسختانه روی عقاید خود پافشاری می نمایدو به جنگ با دنیای اطراف می رود جنگی که بی فایده است و خود او کهملا به این امر واقف می باشد.بهزاد با دنیای پیرامون خود در تضاد است او با وجود اگاهی از ارزشهای حاکم بر جامعه خود چون انها را مغایر با اصول وارزشهای خود می بیند ،انها را نمی پذیردو سعی می کند کاری کند که دیگران مانند او شوند.در واقع خلاف جریان اب حرکت می کند حرکتی که در نهایت سبب غرق او می کردد.به عبارتی یک تلاش بیهوده در یک دنیای تباه .

اما با وجود اگاهی از این شرایط اگاهنه آن را می پذیردو تن به اصول وصفات اخلاقی افراد جامعه نمی دهد و مانند انها زندگی نمی نماید.سر انجام انجا که می بیند ارزشهای اصیلش در زندگی ویران گشته ترجیح می دهد به زندگی خود پایان دهد و با مرگ ارزشهایش خود را به کام مرگ می اندازد.بخش پایانی داستان توسط کاوه روایت می شود .او می پذیرد که بهزاد دیگر زنده نیست .می پذیرد که باید از این به بعد بدون او زندگی نماید،اما دائم به یاد روز های خوش گذشته و باهم بودنشان است.از خاطرات یاد می نماید وحسرت آن روز ها را می خورد.:بهزاد افسانه شدیاد روزهایی می افتم که دو تایی با هم سر کلاس بودیم.یاد روز هایی می افتم که دو تایی با هم تو خیابون ها قدم می زدیم.ای کاش حالا اینجا بود.”(ص487)

درباره م. مودب پور نویسنده یاسمین

م. مؤدِب‌پور (زاده ۱۳۳۷) با نام اصلی سید مرتضی مودب‌پور از نویسندگان رمان‌های معاصر فارسی‌ زبان ایرانی است.
وی فعالیت نویسندگی خود را از سال ۱۳۷۸ خورشیدی آغاز نمود و در زمینهٔ «رمان» به خلق آثاری چون؛ پریچهر؛ یاسمین، یلدا، گندم، رکسانا، خواستگاری یا انتخاب و شیرین پرداخته‌است. اطلاعات موثقی از وی در دست نیست چرا که هرگز مصاحبه‌ای انجام نداده‌است.

به روایتی همسر وی ماندانا معینی (زاده ۱۳۴۲) است که وی نیز به کار نویسندگی مشغول بوده‌ است، حاصل ازدواجشان فرزندی به نام فربد است که طراح جلد کتاب های وی نیز می باشد.در سال ۱۳۸۳ فیلم سینمایی «انتخاب» با بازی ماهایا پطروسیان، مهران غفوریان و فتحعلی اویسی ساخته و به روی پردهٔ سینماها رفت ولی توفیق آنچنانی نداشت و منجر به یک شکست مالی محض برای عوامل فیلم شد؛ و دلیل آن نیز، چیزی جز یک فریب از سوی عوامل فیلم برای ترغیب این نویسنده برای نوشتن فیلمنامه و شرکت در این فیلم بود وی در کتاب خواستگاری یا انتخاب دربارهٔ این موضوع کاملاً توضیح داده. او اصلاً تمایلی به دیده شدن ندارد و تصویر او در هیچ رسانه ای پخش نشده‌است

 

به قلم جذاب، گیرا و مهارتمندانه ی م. مودب پور به چاپ انتشارات نیریز، داستانی که با آن خواهید خندید، خواهید گریست و زندگی خواهید کرد، او چنان روایت می کند که گویی تمام افراد و صحنه ها زنده و حاضر دربرابرتان قرار دارند و شما بخشی از داستان و آن گوشه ای از زندگیتان است. چنان در عمق مطالب فرو خواهید رفت که گذر زمان را حس نکنید.

 

درباره ی کتاب یاسمین اثر م مودب پور

یاسمین، روایتی از عشق و شرافت که همچون باقی آثار م. مودب پور از جان مایه ی طنز و تراژدی در کنار هم برخوردار است. قهرمان اصلی داستان، پسری است به نام بهزاد که به عنوان تنها پسر یک خانواده ی فقیر و تنگدست، سختی های زندگی را در کنار خانواده تحمل می کند. خانواده ای که خیلی زود از بهزاد گرفته می شود و او مجبور است یکه و تنها بار این زندگانی پر مشقت را به دوش بکشد. حالا فقط اندوخته ی محدودی از دارایی خانواده برای نوجوانی که آخرین سال تحصیل در دبیرستان را می گذراند باقی مانده تا با آن روزگار سخت و دشوار خود را طی کند.

اما داستان تازه شروع شده و حالا شاهد قصه ی بهزادی هستیم که سال آخر پزشکی را می گذراند. نویسنده برای ایجاد کاراکتر بهزاد سنگ تمام گذاشته و صفات مختلفی را برای او در نظر گرفته و در خلال سطرها می توان دید که بهزاد شخصیتی پاک و صادق و با ایمان دارد و به دلیل مشکلاتی که در زندگی متحمل شده، بسیار خودساخته است و به این راحتی در برابر سختی ها جا نمی زند.

او همچنین با وجود اینکه از مشکلات مالی عدیده برخوردار است اما بسیار با عزت نفس بوده و در عین حال بخشنده است. کم کم در طول داستان شخصیت های دیگری همچون کاوه و آقای هدایت هم به قصه ی بهزاد اضافه می شوند که هر دو از دوستان صمیمی او خواهند بود. اما جرقه ی اصلی داستان، آشنایی بهزاد با دختری به نام فرنوش است که این جرقه به تدریج، آتش عشقی سوزان را در قلب های پریشان آن ها روشن می کند. اما سرنوشت این آتش، آتشی که هم چراغ راه بهزاد بود و هم گرمابخش روحش، در ادامه ی داستان مشخص می شود.

قسمت هایی از کتاب یاسمین

کاوه – چرا اینقدر طولش دادی پسر؟ ترم تموم شد دیگه . حالا کو تا دوباره بچه ها رو ببینم . داشتم ازشون خداحافظی می کردم . تو چی؟ چرا سرت رو انداختی پایین و رفتی؟ یه خداحافظی ای یه چیزی! کاوه – هیچی نگو ! من مخصوصا رفتم یه گوشه قایم شدم ! به هر کدوم از این دخترا قول دادم که مامانم رو بفرستم خواستگاری شون ! الان همشون می خوان بهم آدرس خونشون رو بدن ! تو همین موقع یه ماشین شیک و مدل بالا پیچید جلوی ما و با سرعت رد شد بطوریکه آب و گل توی خیابون پاشید به شلوار ما . کاوه شروع کرد به داد و فریاد کردن و مثل زن ها ناله و نفرین می کرد : اوهوی …..همشیره! حواست کجاست

الهی گیربکس ماشینت پاره پاره بشه ! پسر نزدیک بود بزنه بهت ها ! نگاه کن ! تا زیرشلوارم خیس آب شد ! الهی سیبک ماشینت بگنده ! نگاه کن ! حالا هرکی رد می شه می گه این پسره توی شلوارش بی تربیتی کرده ! – می شناسیش ؟ کاوه – همه می شناسنش ! سال اولی یه . خوشگل و پولدار ! به هیچکسم محل نمی ذاره ! بجان تو بهزاد این مخصوصا پیچید طرف ما ! الهی شیشه ماشینت جر بخوره ! نه بابا انگار فرمون از دستش در رفت. کاوه گاهی با صدای بلند یه نفرین به اون ماشین می کرد و یه جمله آروم به من می گفت : کاوه – الهی لاستیک ماشینت بشکنه ! مرده شور اون چشمای هیزماشینت رو بشوره که زیر چشمی ما رو نگاه نکنه ! –

این چرت و پرتا چیه می گی ؟ کاوه – مرده شور اون رنگ ماشینت رو ببره که از همین رنگ دو تا زیر شلواری توی خونه دارم ! خنده ام گرفته بود . اینا رو می گفت و بطرف ماشین دست تکون می داد . – پسر چرا اینطوری می کنی ؟ کاوه – شاید تو آینه ما رو ببینه و برگرده ! در همین موقع اون ماشین ایستاد و دنده عقب گرفت که کاوه دوباره شروع کرد : الهی روغن سوزی ماشینت بجونم بیفته ! الهی درد و بلای لنت ترمزت بخوره تو کاسه سر این بهزاد! – لال شی ! اینا چیه می گی ؟ دیگه ماشین رسیده بود جلوی ما .

کتاب های مرتبط

1-معرفی کتاب یاسمین در یوتیوب

2- معرفی کتاب یاسمین در آپارات

اطلاعات بیشتر

نویسنده

م. مودب پور

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

Show only reviews in فارسی (0)

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “یاسمین”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.