ریاضیات لعنتی (آلیس در سرزمین اعداد)

15.00

عنوان: ریاضیات لعنتی (آلیس در سرزمین اعداد)

نویسنده: کارلو فرابتی

مترجم: لیلا مینایی

ناشر: فاطمی

موضوع: ریاضیات، سرگرمی

رده ی سنی: بزرگسال

جلد: شومیز

تعداد صفحه: 138 ص/ مصور

تعداد:
مقایسه

توضیحات

ریاضیات لعنتی (آلیس در سرزمین اعداد) اثر کارلو فرابتیاست

آلیس از ریاضی متنفر است و خیال می کند ریاضی به هیچ دردی نمی خورد، تا اینکه روزی با آدم عجیب و غریبی به نام لوئیس کارول آشنا می شود که او را با خود به سرزمین اعداد می برد. در این سفر شگفت انگیز، اتفاق هایی باورنکردنی برای آلیس رخ می دهد،مثلا هیولای هزارتو بر می خورد به جنگل اعداد درخت مانند وارد می شود و …. ریاضیات هم خیلی مفید است و هم خیلی جالب و سرگرم کننده!

داستان دختری به نام آلیس که از همه اعداد و ارقام و علائم و هرچیز مربوط به ریاضی متنفر است، اما یک روز وقتی در پارک نشسته و حسابی از تکالیفش شکایت می کند سر و کله کسی پیدا می شود که ادعا می کند آلیس در اشتباه به سر می برد و می خواهد او را از این اشتباه نجات دهد؛ بنابراین لوئیس کارول دریچه ای به دنیایی جدید باز می کند و آلیس را در سفری شگفت انگیز با خود همراه می سازد…

پی دی اف کتاب ریاضیات لعنتی

کارلو فروبتی (بولونیا ؛ 1945) یک ریاضیدان، نویسنده، فیلمنامه نویس تلویزیونی و منتقد کمیک ایتالیایی مقیم اسپانیا است و معمولاً به زبان اسپانیایی می نویسد. او به عنوان یک ریاضیدان، مرتباً نشر علمی و ادبیات کودک و نوجوان را پرورش می دهد. مهمترین آثار وی The Floating World و مجموعه ی آن است. سالها، او در ویراستاری بروگوورا گلچین های علمی تخیلی را مقدمه نویسی می کند، که در آن به طور مداوم مواضع سیاسی خود را از چپ افراطی نشان می داد.

بخشی از کتاب ریاضیات لعنتی

آلیس روی نیمکت پارکِ نزدیک خانه شان نشسته بود. کتاب و دفتری روی پایش بود و خودکاری هم در دستش. آفتاب درخشانی می تابید و چهچهه پرنده ها روز را دلپذیر می کرد. اما آلیس زیاد دل ودماغ نداشت، چون باید تکالیف مدرسه اش را می نوشت.
با صدای بلند غُر زد: « اَه! ریاضی لعنتی! چرا به جای اینکه بروم بازی کنم یا بنشینم کتاب هیجان انگیزی بخوانم، باید وقتم را با این عدد و رقم های مسخره تلف کنم؟ ریاضی به هیچ دردی نمی خورد! »

انگار آلیس با این حرفش وِردی خوانده بود، چون در همان لحظه از لابه لای بوته های کنار نیمکتْ موجود عجیب وغریبی بیرون آمد: مردی لاغر و بلندقد، با چهره ای غمگین و لباسِ از مد افتاده و قدیمی. آلیس با خودش فکر کرد که انگار این آدم تازه از توی تصویرهای یکی از کتاب های کهنه چارلز دیکنز درآمده است، از همان کتاب هایی که توی خانه مادربزرگش دیده بود.

مرد با نگرانی پرسید: « درست شنیدم دختر جان؟ گفتی ریاضی به هیچ دردی نمی خورد؟ »
« بله، همین را گفتم. شما که باشی؟ نکند از آن مرد هایی هستی که توی پارک مزاحم دخترها می شوند؟ »
« تا منظورت از مزاحمت چه باشد. اگر آن طور که از غرولُندهایت فهمیدم تا این حد از ریاضی متنفری، پس احتمالاً بودنِ یک ریاضی دان در کنارتْ اسمش مزاحمت است. »
« تو واقعاً ریاضی دانی؟ بیشتر شبیه شاعرهایی هستی که راه می روند و گل های مینا را توی دست شان پرپر می کنند. »
« البته شاعر هم هستم. »

« جداً؟ پس یکی از شعرهایت را برایم بخوان ببینم. »
« شاید بعداً بخوانم. وقتی آدم دختربچه کله شقی را می بیند که خیال می کند ریاضی به هیچ دردی نمی خورد، اولین کارش این است که او را از این اشتباه در بیاورد. »
آلیس به اعتراض گفت: « من کله شق نیستم! و دوست هم ندارم درباره ریاضی حرف بزنم! »
« اگر می دانستی که چقدر از اعداد خوشت می آید، این را نمی گفتی. »
آلیس گفت: « من خوشم بیاید؟ چه خنده دار! » بعد انگشت اشاره و

اشاره و شستش را تا جایی که می شد به هم نزدیک کرد و گفت: « حتی این قدر هم خوشم نمی آید. ریاضی بلد نیستم و دلم هم نمی خواهد یاد بگیرم. »
« اشتباه می کنی. از آنچه خیال می کنی هم بیشتر ریاضی بلدی. مثلاً، تو چند سالت است؟ »
« یازده. »

« و پارسال چند سالت بود؟ »
« چه سوال احمقانه ای! معلوم است دیگر، ده. »
« می بینی؟ تو بلدی بشماری، و شمردن پایه و اساس ریاضی است. همین الان گفتی ریاضی به هیچ دردی نمی خورد، اما تا حالا هیچ فکر کرده ای که اگر اعداد وجود نداشتند یا اگر ما شمردن بلد نبودیم، دنیا چه شکلی می شد؟ »
« مطمئنم خیلی جالب می شد! »

« آن وقت تو نمی دانستی یازده سالت است. اصلاً هیچ کس نمی دانست چند سالش است، و برای همین هم به جای اینکه راحت توی پارک برای خودت بچرخی، شاید مجبور می شدی مثل بزرگ ترها کار کنی. »

« من نمی چرخم، دارم درس ریاضی ام را می خوانم. »
« اوه، چه عالی! چه خوب که دختربچه های یازده ساله درس ریاضی دارند! راستی بگو ببینم، می دانی عدد یازده را چطور می نویسند؟ »
آلیس گفت: « معلوم است که می دانم. این طوری… » و در دفترش نوشت ۱۱.
« بسیار خُب. حالا بگو ببینم چرا دو تا یک در کنار هم می شوند یازده؟ »
« خُب، دلیل خاصی ندارد. همیشه همین طوری بوده. »
مرد جواب داد: « اصلاً این طور نیست. مثلاً برای مردمان روم باستان دو تا یک در کنار هم نشان دهنده دو بود، نه یازده. » بعد خودکار را از آلیس گرفت و با خط درشت توی دفتر نوشت II.

آلیس که چاره ای جز قبول کردن نداشت گفت: « درست است. توی خانه مادربزرگم ساعتی دیواری هست با اعداد رومی؛ به جای عدد دو، همین را دارد که نوشتی. »
« و خوب که نگاه کنیم می بینیم این طوری منطقی تر هم به نظر می رسد. نه؟ »
« چرا؟ »

کتاب های مرتبط

1-معرفی کتاب ریاضیات لعنتی در یوتیوب

2- معرفی کتاب ریاضیات لعنتی در آپارات

اطلاعات بیشتر

نویسنده

کارلو فرابتی

مترجم

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “ریاضیات لعنتی (آلیس در سرزمین اعداد)”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *