مثنوی معنوی قابدار

26.00

عنوان: مثنوی معنوی

نویسنده: مولانا جلال الدین محمد بلخی

ناشر: سپهر ادب

صفحه آرا: میر وحید ذنوبی

موضوع: شعر فارسی

رده ی سنی: بزرگسال

جلد: سخت

تعداد صفحه: 876

تعداد:
مقایسه

توضیحات

مثنوی معنوی اثر جاودان مولانا جلال الدین محمد بلخی، در اصطلاح عبارت از اشعاری است که در یک وزن سروده شود و در هر بیت دو مصراع با یک قافیه آید . 

شاعران اغلب مطالب دامنه دار و حکایات و افسانه ها و یا وقایع تاریخی و مسائل عرفانی را در این قالب بیان می کنند . 

مثنوی از قدیمترین روزگاران در شعر فارسی وجود داشته و در نخستین نمونه های شعر فارسی که یکی از شعر های شاهنامه مسعودی مروزی است این قالب را مشاهده می کنیم .

مولف تذکره هفت آسمان گوید: و  مثنوی همچو رباعی و غزل از مخترعات عجم است که پیشینیان عرب از ایشان فرا گرفته اند و مزدوجه نام کرده. مثنوی از همان آغاز و اوان تالیف آن ، در مجالس  رقص و سماع خوانده می شد و حتی در دوران حیات مولانا و پس از آن طبقه ای به نام مثنوی خوانان پدید آمدند که مثنوی را با صوتی دلکش می خواندند .

فلاکی که خود یکی از این مثنوی خوانان بود به شماری از مثنوی خوانان معاصر مولانا و فرزندش سلطان ولد اشاراتی کرده است.

از اینرو رفته رفته، مثنوی در ردیفهای موسیقی سنتی ایرانی جایگاهی ویژه به خود اختصاص داد و بدین ترتیب مثنوی در کلیه آوازها و دستگاههای موسیقی ایرانی، محلی از اجرا به دست آورد ولی از آن میان برخی از مثنوی ها شهرت بیشتری یافته است نظیر مثنوی اصفهان، افشاری، بیات ترک، مخالف سه گاه و چهار گاه. 

مثنوی کتابی است تعلیمی و درسی در زمینه عرفان و اصول  تصوف و اخلاق و معارف و …. مولانا بیشتر به خاطر همین کتاب شریف معروف شده است. مثنوی دریای ژرفی است که در آن می توان غواصی کرد و به انواع و اقسام گوهرهای معنوی دست یافت.

با اینکه تا آن زمان کتابهای ارزشمند و گرانقدری نظیر منطق الطیر عطار نیشابوری و حدیقه الحقیقه سنائی و گلشن راز شبستری بود و از مهمترین و عمیق ترین کتب عرفانی و صوفیانه به شمار می رفتند ولی با ظهور مثنوی مولانا و جامعیت و ظرافت و نکته های باریک و متنوع آن جلوه کمتری یافتند و در واقع تحت الشعاع آن قرار گرفتند.

بی گمان درخشانترین کار حسام الدین این بود که با لیاقت و درایتی کم نظیر توانست مولانا را از عالم جذبه و استغراق محض بدر آورده و وی را متوجه عالم تمکین نماید تا معارف و تجارب باطنی او که به اوج پختگی و زبدگی رسیده بود به ظهور رسد و چراغ راه عالم بشریت شود زیرا به اصطلاح اهل نظر، مجذوب در حالت جذبه در حکم مجنون و دیوانه است و نمی تواند دستگیری و ارشاد کند.

هر که به این حالت دچار شود او را سالک مجذوب گویند. مولانا در دوران شیدایی خود، حکم سالک مجذوب را داشت و به هیچکس نمی پرداخت و بی خویش و مستغرق بود از اینرو در آن دوران کار دستگیری و ارشاد را به دیگران واگذاشته بود که از حالت جذبه خارج شده بودند و به اصطلاح مجذوب سالک بودند نه سالک مجذوب.

به اتفاق روایات، آنگاه که حسام الدین چلبی مشاهده کرد که برای یاران مولانا هیچ اثر منظومی که اصول عرفان و تصوف را در بر داشته باشد پدید نیامده است لذا از خدمت مولانا درخواست کرد که به سبک و سیاق الهی نامه یا منطق الطیر اثری درسی و آموزشی به نظم کشد و مولانا نیز بی درنگ دست به دستار خود فرو برد و کاغذی برون آورد که مشتمل بر هیجده بیت اول مثنوی بود و آنرا به حسام الدین داد.

عبدالرحمن جامی این واقعه را چنین نقل می کند ” چون شیخ صلاح الدین به جوار رحمت حق پیوست عنایت مولانا و خلافت وی به حسام الدین چلبی منتقل شد و سبب نظم مثنوی آن بود که چون چلبی میل اصحاب را به الهی نامه حکیم سنایی و منطق الطیر شیخ فریدالدین عطار و مصیبت نامه وی دریافت.

از خدمت مولانا درخواست کرد که اگر چنانچه به طرز الهی نامه سنایی یا منطق الطیر عطار، کتابی منظوم گردد تا دوستان را یادگار بود. غایت عنایت باشد . مولانا فی الحال از سر و دستار خود کاغذی به دست چلبی داد و در آنجا هیجده بیت اول مثنوی نوشته بود “.  زآن پس مولانا در همه حال مثنوی می گفت .

در حالت سماع، حمام، نشسته، ایستاده و گاه از آغاز شب تا طلوع فجر می سرود و حسام الدین تحریر می کرد و همه آنچه نوشته بود یک بار با آواز بلند برای مولانا می خواند. مولانا که نقش حسام الدین را در خلق این اثر نیک دریافته بود و می دانست که طلب و عطش اوست که دقایق معنوی و ذخایر روحانی را از تاریکنای ضمیر او مکشوف ساخته، از اینرو در پاره ای از اشعار خود نام این اثر بزرگ را حسامی نامه نهاده است. 

گشت از جذب چو تو علامه ای        

 در جهان، گردان حسامی نامه ای 

همچنان مقصود من زین مثنوی                  ای ضیاءالحق حسام الدین توئی 

قصدم از الفاظِ او راز توست             

قصدم از انشایش آواز توست 

زبان مولانا در مثنوی از وضوح و روشنی خاصی برخوردار است. در واقع به زبان مردم حرف زده است. ولی با همه این وضوح، غالب ابیات مثنوی از نظر فهم مقصود دشوار است تا بدانجا که در زمان او نیز یاران و مریدان معنی پاره ای از ابیات مثنوی را از او سوال می کردند و او برای آنان باز گو می نمود.

 مولانا در مثنوی بسان شناگری ماهر و شیرینکار است که با چالاکی، ناگهان در ژرفای آب فرو می رود و بینندگان با حیرت و دقت به اطراف و جوانب آب می نگرند و مواظب اند که او کی و کجا سر از آب برون می آورد؟

ولی ناگهان می بینند که او در فاصله ای فراتر از انتظار آنان سر از آب بدر آورد و همچنان با چابکی تمام به شناوری ادامه می دهد تا دریای پهناور معنا را درمی نوردد و به ساحل دیگر می رسد.

بدینسان خواننده مثنوی همیشه در برابر نکته پردازی پیاپی مولانا مات و غافلگیر می شود تا می خواهد ذهن خود را با نکته ای مانوس کند رگبار نکات نغز ، نو به نو بر او فرو می بارد و حیرت اندر حیرت می آورد. 

مثنوی کتابی نیست که تابع فصل بندی های سنتی و قالبی مرسوم باشد بلکه بیشتر تابع اسلوب قرآنی است و بر پایه تداعی، استوار شده است ” مولانا ضمن بحث در نکته ای به یاد واقعه ای مشهور می افتد و در آن باره بحث می کند .

او حکایتی را برای خود باز می گوید آن حکایت بیان یک اصل صوفیانه را ایجاب می کند ضمن نقل آن یک مثل ، او را به گفتن حکایتی دیگر می کشاند. این حکایت هم واقعه ای معاصر را در ذهن او جان می بخشد.

ناگهان حکایتی دیگر اصل فلسفی نهفته در خود را به یاد او می آورد. دفعتا به حکایت نخستین باز می گردد ولی قبل از پایان دادن بدان حکایت به بحثی دیگر و از آن بحث به حکایتی دیگر می پردازد و مدتها بعد برای چندمین با باز به حکایت اول بازمی گردد و آن را به پایان نمی رساند. 

دیگر آنکه تکرار مطالب در مثنوی، بسیار به چشم می خورد ولی این تکرارها، صورت تکرار دارد و در معنا تکرار نیست. هر کدام از مطالب مکرر در مثنوی، حاوی نکته ای تازه و نغز است و در این زمینه نیز تابع اسلوب قرآنی است، قرآن کریم نیز مطالبی را مکرر آورده هرچند ممکن است به دید ظاهربینان، تکرار آید ولی زیرکان نکته سنج، در آن تازگی می بینند. 

دیگر آنکه داستانها و حکایات پیشین به صورت خشک و جامد در مثنوی نیامده بلکه مواد تشکیل دهنده آنها مانند موم در دست هنرمند مولانا نرم است و او بر اساس مقصود خود به آنها شکل می دهد. 

دیگر آنکه مثنوی سه نوع مخاطب دارد. عام، خاص و اخص. پاره ای از ابیات مثنوی متوجه عامه مردم است. گوئی که مولانا در مجلس وعظ و خطابه حاضر شده و سخنانی در سطح افهام عموم و اذهان مردم ایراد می کند. از قبیل نصایح و پندها و همگان به قدر توان خود از آن سخنان بهره مند می شوند. مانند 

این جهان کوه است و فعل ما ندا          

 سوی ما آید نداها را صدا 

* 

از خدا جوئیم توفیق ادب            

 بی ادب محروم ماند از فیض رب 

بطورکلی شکل ظاهری قصه ها و تمثیل ها و حکایات جزء این سنخ قرار دارد. 

قسم دوم که مخاطبان خاص دارد. مطالبی است که مولانا با یاران دمساز و همدمان همراز خود در خلوت گفته است اما چنان است که از روزن در و پنجره کلماتی نیز به خارج راه می یابد و کسانی که در بیرون نشسته اند جسته و گریخته آن کلمات را می شنوند و شنیده ها را پیش خود مفتاح ناشنیده ها می کنند و این گروه خود به دو دسته تقسیم می شوند. 

یکی پاکدلان و صاحبدلان که به حقیقت راز گوئی های مولانا با همدمانش پی می برند و دیگر گروهی که باطنی پاک و وارسته ندارند بلکه از روی ظن و گمان یار خلوتیان می شوند اما به اسرار درون آنان راه نمی یابند بلکه به قول مولانا اینان حرف عارفان وارسته را می دزدند تا ساده لوحان را به دام خود افکنند.

و بخش سوم مخاطبان اخص دارد که نوعی حدیث نفس است که مولانا در حالت جذبه و شور عشق و یا در مراقبه و استغراق بیان داشته است .

 با توجه به اشتیاق مریدان و در پی بردن به معنا و مقصود مولانا در مثنوی، گاه بیتی از ابیات مورد سوال قرار می گرفت و او به شرح و تفسیر آن می پرداخت. به همین لحاظ می توان گفت که نخستین شارح مثنوی، خود مولانا بوده است و علاوه برآنکه ابیات مثنوی، مفسر خود است.

دیگر آثار او بخصوص فیه ما فیه تقارن بسیاری با معانی مثنوی دارد و می توان پاره ای از ابیات را با آن شرح داد و به وضوح بیشتر نزدیک کرد. چنانچه یکی از مریدان از او می پرسد که معنی این بیت چیست که می گوید. 

ای برادر تو همان اندیشه ای              

 مابقی تو استخوان و ریشه ای 

مولانا در پاسخ او می گوید: ” تو به این معنی نظر کن که همان اندیشه، اشارت به آن اندیشه مخصوص است و آن را با اندیشه، عبارت کردیم جهت توسع، اما در حقیقت آن اندیشه نیست و اگر هست این جنس اندیشه نیست که مردم فهم کرده اندما را غرض این معنی بود از لفظ اندیشه. 

مثنوی، مشهور به مثنوی معنوی یا مثنوی مولوی، نام کتاب شعری از مولانا جلال‌الدین محمد بلخی شاعر و صوفی ایرانی است. این کتاب از ۲۶٬۰۰۰ بیت و ۶ دفتر تشکیل شده و یکی از برترین کتاب‌های ادبیات عرفانی کهن فارسی و حکمت پارسی پس از اسلام است.

این کتاب در قالب شعری مثنوی سروده شده‌ است؛ که در واقع عنوان کتاب نیز می ‌باشد. اگر چه قبل از مولوی، شاعران دیگری مانند سنائی و عطار هم از قالب شعری مثنوی استفاده کرده بودند ولی مثنوی مولوی از سطح ادبی بالاتر برخوردار است.

در این کتاب ۴۲۴ داستان پی ‌در پی به شیوه ی تمثیل داستان سختی ‌های انسان در راه رسیدن به خدا را بیان می ‌کند. هجده بیت نخست دفتر اول مثنوی معنوی به نی ‌نامه شهرت دارد و چکیده ‌ای از مفهوم ۶ دفتر است.

این کتاب به درخواست شاگرد مولوی، حسام‌الدین حسن چلبی، در سالهای ۶۶۲ تا ۶۷۲ هجری/۱۲۶۰ میلادی تألیف شد. مولوی در این کتاب مجموعه ‌ای از اندیشه‌ های فرهنگ ایرانی-دینی را گرد آورده ‌است.  

کتاب‌ها و داستان‌ها هر کدام در دوره‌ای خلق شده‌اند و بازه‌ی زمانی خاصی را روایت می‌کنند. اما بعضی از کتاب‌ها مستقل از زمان و مکان هستند، خلق شده‌اند تا جهانیان برای همیشه بتوانند از آنها بهره ببرند.

 قصه‌هایی که بیش از 700 سال از عمر آن‌ها می‌گذرد اما همچنان خوانندنی و قابل کشف شدن هستند. یکی از این کتاب‌ها مثنوی معنوی اثر جاویدان مولانا جلال الدين شاعر و عارف ایرانی است.

مولوی کتابش را به گلی تشبیه کرده است که اگرچه در آب و خاک ایران پرورش یافته، اما بوی عطرش مشام تمام جهانیان را آکنده می‌کند. 

مثنوی معنوی، حکایات عرفانی  

مولانا مثنوی معنوی را در 6 دفتر و 26000 بیت تالیف کرده است. مثنوی مولوی یکی از برترین کتاب‌های ادبیات عرفانی است که در قالب مثنوی سروده شده است. 

او در این کتاب مجموعه‌ای از حکایت‌های پند آموز را مبتنی بر  فرهنگ ایرانی و دینی گرد آورده است. کتاب به درخواست یکی از شاگردان مولوی «حسام‌الدین حسن چلبی» بین سال‌های 662 تا 672 هجری قمری تالیف شده است به این صورت که مولانا شعرها را می‌سروده و چلبی آن‌ها را مینوشته است.

متاسفانه دفتر ششم کتاب به دلیل فوت مولانا نیمه تمام ماند و داستان آن به طور کامل روایت نشده است. 

مولانا در این باره به پسرش گفته است :«دیگر اشتر نطقم بخفت و پس از من کسی دیگر خواهد آمد و ناگفته‌ها را خواهد گفت.» در قرن 11 همانطور که مولانا گفته بود «شیخ نجیب الدین رضا تبریزی» داستان شاهزاده سوم را با عنوان «شهروان معتبر» سرود و «شیخ علینقی اصطهباناتی» آن را نوشت. 

در تالیف «دفتر دوم» نیز تاخیری دو ساله افتاد که دلیل آن هم گوشه نشینی «حسام‌الدین حسن چلبی» به علت فوت همسرش و یا «صلاح الدین زرکوب قونوی» بوده است. مولانا درباره‌ی اینکه چرا کاتب دیگری را برای خود در دوران گوشه‌نشینی مولانا انتخاب نکرده است اشعار زیر را سروده است: 

خواب بیداری است چون با دانش است        

  وای بیداری که با نادان نشست 

چونکه زاغان خیمه بر بهمن زدند     

  بلبلان پنهان شدند و تن زدند 

زآنکه بی گلزار بلبل خامش است      

  غیبت خورشید بیداری کش است 

 

درون‌مایه مثنوی معنوی عرفانی است و مثل کتاب‌های دیگر صوفیان، حکایت‌ها و تمثیل‌هایی از زبان پیامبران، چوپانان، پادشاهان، بردگان و حتی حیوانات برای آموزش تصوف روایت شده است.

424 حکایت مختلف بدون ترتیب خاصی در کتاب آورده شده است و خلاصه‌ای از 6 دفتر در 18 بیت ابتدایی کتاب آمده است که به «نی‌نامه» معروف شده است. 

مولانا برای سرودن اشعار خود از قرآن و احادیث الهام گرفته است. آیات قرآن در سراسر کتاب مشهود است و بیش از 1200 آیه در ابیات استفاده شده است. 

گاهی یک، دو و یا سه کلمه از قرآن در مصرع به کار رفته است و گاهی حتی یک مصرع کامل از متن قرآن (البته با کمی تغییر برای حفظ وزن عروضی مثنوی) استخراج شده است. 

در بعضی از ابیات هم بدون استفاده از لغات قرآنی، تنها به صورت تلمیح از معانی آیات در سرودن شعر بهره گرفته شده است. از آنجایی که بسیاری از ابیات کتاب برگرفته از قرآن است «حکیم سبزواری» مثنوی معنوی را «تفسیر انفسی قرآن» نامیده است.

علاوه بر این مولانا از روایات و احادیث امامان معصوم نیز استفاده کرده است، «بدیع الزمان فروزانفر» بیش از 700 بیت از کتاب را بر اساس احادیث دسته بندی کرده است. 

عرفان در مثنوی معنوی 

 مولانا به وحدت وجود اعتقاد داشته است و همه جهان را جلوه‌ای از خداوند می‌داند. همچنین بر این باور است که همه چیز به سمت خدا و مبدا خود باز خواهد گشت. در ابیات زیر مولانا به این موضوع اشاره کرده است: 

جزءها را روی‌ها سوی کل است        

  بلبلان را عشق با روی گل است 

آنچه از دریا به دریا می‌رود         

  از همانجا کامد، آنجا می‌رود 

در اندیشه‌های مولانا اگرچه تمام موجودات و جهان جلوه‌ای از پرودگار هستند اما، انسان در جهان بینی مولانا عالم کبیر است و جهان عالم صغیر.

انسان از نظر مولانا مهم‌ترین موجود روی زمین است ولی موجودی غریب و تنهاست. انسان با اشیا نامانوس است و مولوی این موضوع را به خوبی در ابیات آغازین دفتر اول «نی‌نامه» بیان کرده است. 

گفتار مولانا در مثنوی 

مثنوی معنوی دارای سه دسته از ابیات است که به عام، خاص و اخص تقسیم‌بندی می‌شوند. اشعار «عام» شامل حکایت‌هایی است که برای همه سروده شده است و هرکسی می‌تواند در حد فهم خود از آنها بهره گیرد. اکثر کتاب شامل اینگونه ابیات است.

اشعار «خاص» بیشتر خطاب به یاران نزدیک مولانا بوده و فهم آن‌ها برای مخاطبان سخت است. ابیات «اخص» بسیار مشکل و مبهم هستند که بر اساس قرآن یا مضامین دیگری هستند و بسیاری از آن‌ها همچنان هم تفسیر نشده‌اند. 

 تمامی ابیات مثنوی معنوی نیز عرفانی نیستند، مضامین سیاسی و اجتماعی نیز در کتاب به چشم می‌خورد. این مسائل نیز در قالب داستان‌ها و حکایاتی روایت شده است. به عنوان مثال مولانا با ذکر داستانی از عرب بادیه نشین او را تاثیرپذیر از پادشاهان می‌داند.

یا در داستانی دیگر از حاکمان زورگو و اشتباهاتشان انتقاد می‌کند. 

شیخ بهایی در مدح مولانا و مثنوی معنوی این شعر را سروده است: 

من نمی‌گویم که آن عالیجناب   

هست پیغمبر ولی دارد کتاب 

مثنوی معنوی مولوی      

هست قرآنی به لفظ پهلوی 

 

جلال‌الدین محمد بلخی؛ خداوندگار عرفان پارسی 

مولانا شاعر پارسی‌گوی، ملقب به رومی در سال 604 در شهر بلخ متولد شد و در سال 672 هجری قمری در قونیه به خاک سپرده شد.

پدرش از بزرگان صوفیه، عارف و از پیروان امام محمد غزالی بود. بعد از هجوم قوم مغول و پادشاهی «محمد خوارزمشاه» پدر مولانا به قونیه کوچ کرد و قسم خورد که هرگز به بلخ باز نگردد.

زمانی که مولانا 24 سال داشت پدرش فوت کرد و در همین زمان بود که مریدان پدرش از او خواستند که جای پدرش را پر کند.

در 37 سالگی مولانا فقیه و دانشمند شهر بود تا اینکه با «شمس تبریزی» ملاقات کرد. از آن پس او مرید «شمس» شد و درس و مجلس وعظ را رها کرد و به شعر و سماع مشغول شد: 

زاهد بودم ترانه گویم کردی          

 سر حلقه بزم و باده‌جویم کردی 

سجاده‌نشین با وقاری بودم                  بازیچه کودکان کویم کردی 

 به دلیل تغییرات روحی شدیدی که مولانا پس از دیدار با «شمس» پیدا کرده بود شاگردان و مریدان او به «شمس» دشنام می‌دادند و به او حسودی می‌ورزیدند.

این موضوع باعث شد تا شمس ابتدا به مدت کوتاهی و پس از آن برای همیشه مولانا را ترک کند. پس از ترک شمس، مولانا بسیار اندوهگین و شیدا شد. مولانا پس از دیدار شمس و مانوس شدن با او بود که تمامی اشعارش را سرود. 

در همان حال که مولانا در هجران و دوری شمس در بازار زرکوبان با صدای ضرب زرکوبان مشغول سماع شد، «صلاح‌الدین زرکوب» نیز شروع به سماع همراه مولانا کرد. پس از این مولانا شیفته صلاح‌الدین شد و با وجود اینکه سواد نداشت مولانا او را جانشین خود اعلام کرد.

زندگی مولانا در سریالی با عنوان «جلال‌الدین» در سال 1393 از شبکه 1 سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد. 

کتاب های مرتبط

1- معرفی کتاب مثنوی معنوی در یوتیوب

2- معرفی کتاب مثنوی معنوی در آپارات

اطلاعات بیشتر

نویسنده

مولانا جلال الدین محمد بلخی

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “مثنوی معنوی قابدار”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *