زندگی جنگ و دیگر هیچ

14.00

عنوان: زندگی جنگ و دیگر هیچ

نویسنده: اوریانا فالاچی

مترجم: فاطمه حسین بیگ

ناشر: آزرمیدخت

موضوع: جنگ ویتنام

رده سنی: بزرگسال

تعداد صفحات: 352

در انبار موجود نمی باشد

مقایسه

توضیحات

معرفی کتاب زندگی، جنگ و دیگر هیچ اثر اوریانا فالاچی

اوریانا فالاچی، در زمان جنگ ویتنام، خبرنگاری جوان بود که در سال 1969 به این کشور سفر کرد. او جنگ های توپخانه ای را از نزدیک دید، در مأموریت های جنگی هواپیماهای نیروی هوایی آمریکا حضور داشت و هیچ آشوب و آشفتگی ای در این جنگ، از چشم او پنهان نماند. او همچنین چندین بار جان خود را به خطر انداخت و تا چند قدمی مرگ پیش رفت. فالاچی، قهرمانانی واقعی را در جنگ ملاقات کرد؛ قهرمانانی که به چشم مردم دنیا نمی آمدند و او بود که با دیدن فداکاری ها و اتفاقات خونین جنگ، شیفته و مجذوب این افراد می شد.
رمان زندگی، جنگ و دیگر هیچ، تشریحی زیبا و فوق العاده جذاب از اتفاقات یک سال از جنگ ویتنام است که اوریانا فالاچی، آن را به شکل داستان به رشته ی تحریر درآورده است. لازم به ذکر است که این نویسنده در خلال تهیه ی گزارش های جنگ، تیر خورد و بدون کمک در منطقه ای رها شد، اما به شکلی معجزه آسا از مرگ نجات یافت.

قسمت های زیبایی از کتاب

از هنگامی که به دنیا آمدم گوشم را با کلمه پرچم و وطن پر کرده اند و همیشه به من آموخته اند که باید به شهید شدن و به شهادت رسیدن افتخار کرد و هرگز کسی به من نگفت که چرا کشتن به خاطر دزدی یک گناه بزرگ است ، در حالی که کشتن در لباس سربازی باعث افتخار!

نه ، نترسیدن کار آسانی نیست .

چه خوب می شد اگر می شد از اینکه زنده ایم همیشه خوشحال باشیم .

جنگ فاجعه وحشتناکی است که غیر از گریستن ، کار دیگری برایش نمی توان کرد . برای کسی گریه می کنیم که شاید روزی یک سیگار را از او دریغ داشته ایم و حال مرده و دیگر بر نمی گردد .

او با پاهای مجروح و دست های خونینش مرا بغل کرد و کشان کشان برد . می توانی بفهمی ؟به این می گویند دوستی و دوستی چیز قشنگی است . قشنگ تر از عشق .

در جنگ مرگ چیزی است غیر شخصی.

 نوشتن برای تو وقتی ندانی که برایت نوشته ام به چه درد می خورد؟

 اگر بدبختی خیلی بزرگ باشد دیگر میلی به جنگیدن با آن نداری ، فقط می خواهی برای یک لحظه هم که شده آن را فراموش کنی .

 وقتی کسی را دور انداختیم دیگر نباید سعی کنیم اشتباهاتش را تشریح کنیم و وقتی دنبال چراهای اشتباهات او می رویم که هنوز او را کاملا دور نینداخته باشیم .

 بعضی وقت ها تو حس می کنی دو چشم دارند تو را نگاه می کنند ولی در واقع آنها تو را نمی بینند . بعضی اوقات حس می کنی کسی را پیدا کرده ای که همیشه در جست و جویش بوده ای ولی در واقع کسی را پیدا نکرده ای . این جور اتفاقات فراوان می افتند و اگر این اتفاقات نیفتند معجزه است .

 میمون را می گیرند و به زنجیرش می کشند و بعد نزد مشتری می برند تا مشتری با آتش سیگارش نقاط مختلف بدن میمون را بسوزاند و یا با یک کارد بدن میمون را سوراخ سوراخ کند . مثلا چشم هایش را و میمون از درد دیوانه می شود و چون دیوانه می شود خون به سرش می آید و بعد میمون را می گیرند و تق ! جمجمه اش را می شکنند و مغزش را خام و خون آلود می خورند . خیلی خوشمزه است .

 
گاهی از خودم می پرسم آیا زندگی یک صحنه نیست که به دستور کسی در آن پرتاب می شوی و وقتی در آن افتادی باید طولش را طی کنی و برای این طی کردن، هزاران شکل وجود دارد. شکل هندی، شکل آمریکایی، شکل ویت کنگ…
از هنگامی که به دنیا آمدم گوشم را با کلمه ی پرچم و وطن پر کرده اند و همیشه به من آموخته اند که باید به شهید شدن و به شهادت رسیدن افتخار کرد ولی هرگز کسی به من نگفت که چرا کشتن به خاطر دزدی یک گناه بزرگ است، در حالی که کشتن در لباس سربازی باعث افتخار!

کتاب های مرتبط

1- معرفی کتاب زندگی جنگ و دیگر هیچ در یوتیوب

2- معرفی کتاب زندگی جنگ و دیگر هیچ در آپارات

اطلاعات بیشتر

نویسنده

اوریانا فالاچی

مترجم

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

Show only reviews in فارسی (0)

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “زندگی جنگ و دیگر هیچ”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.