نان سال های جوانی

13.00

عنوان: نان سال های جوانی

نویسنده: هاینریش بل

مترجم: محمد اسماعیل زاده

ناشر: چشمه

موضوع: داستان های آلمانی

رده سنی: بزرگسال

تعداد صفحات: 136

تعداد:
مقایسه

توضیحات

کتاب «نان سال های جوانی » The Bread of Those Early Years اثر «هاینریش بل» در سال 1954 منتشر شده است.«هاینریش بل» در داستان «نان سال های جوانی» مسائل دوران پس از جنگ را بازگو می کند و تأثیری که قحطی و گرسنگی روی یک مرد جوان می گذارد را به تصویر می کشد.

او روزگار تلخ و تیره ی پس از جنگ را که زندگی افراد را تحت تأثیر قرار می دهد را در داستانی خواندنی و پرکشش بیان و خواننده ی امروزی را با مصائب قرن بیستم اروپا شریک می کند.

خلاصه کتاب نان سال های جوانی

این اثر داستان پسری جوان است که در روزگار پس از جنگ زندگی می کند و اموراتش را با تعمیر ماشین لباسشویی می گذراند. او از شانزده سالگی به عنوان کارآموز تنها به شهر آمده و در آرزوی به دست آوردن نانی تازه است. روح و جسم این پسر گرسنه است و رفتارش نشان از دوران سیاه و پر از سختی یک جامعه ی ویران شده است.

این شخصیت رشته ی سخن را دست می گیرد و خواننده را با خود به فراز و نشیب های داستان می برد و او را با رنجی واقعی روبه رو می کند.

او گذشته و حال را با هم درمی آمیزد و از کودکی و خاطراتش نزد پدرش می گوید و خواننده را با زوایای مختلف زندگی خودش آشنا می کند. این جوان در میان این نابسامانی های زندگی اش که ناشی از جنگ و کشتار است دلداده ی دختری می شود و او را برتر از هر نانی می بیند.

نان سالهای جوانی

درباره نویسنده نان سال های جوانی

هاینریش بل، ۲۱ دسامبر ۱۹۱۷ در شهر کلن به دنیا آمد. در بیست سالگی پس از اخذ دیپلم در یک کتابفروشی مشغول به کار شد اما سال بعد از آن، هم زمان با آغاز جنگ جهانی دوم به خدمت سربازی فراخوانده شد و تا سال ۱۹۴۵ را در جبهه های جنگ به سربرد.

با این که خانواده اش با نازی ها و حزب ناسیونال سوسیالیسم مخالف بودند، او در ابتدا با آن ها همدلی داشت.بل در سال ۱۹۴۲ با آن ماری سش ازدواج کرد که اولین فرزند آن ها، به نام کرسیتف، در سال ۱۹۴۵ بر اثر بیماری از دنیا رفت.

پس از جنگ به تحصیل در رشته ی زبان و ادبیات آلمانی پرداخت.در سال ۱۹۴۷ اولین داستان های خود را به چاپ رسانید و با چاپ داستان قطار به موقع رسید، در سال ۱۹۴۹، به شهرت رسید؛

در سال ۱۹۵۱ با برنده شدن جایزه ی ادبی گروه ۴۷ برای داستان گوسفند سیاه، موفق به دریافت اولین جایزه ی ادبی خود شد. در ۱۹۵۶ به ایرلند سفر کرد تا سال بعد، کتاب یادداشت های روزانه ی ایرلند را به چاپ برساند.در ۱۹۷۱ ریاست انجمن قلم آلمان را به عهده گرفت.

او در سال ۱۹۷۲ توانست به عنوان دومین آلمانی، بعد از توماس مان، جایزه ی ادبی نوبل را از آن خود کند.هاینریش بل، خروج خود و همسرش را از کلیسای کاتولیک، در سال ۱۹۷۶، اعلام کرد. او در ۱۶ ژوئیه-ی ۱۹۸۵ از دنیا رفت و جسد او در نزدیکی زادگاهش به خاک سپرده شد.

ترجمه کتاب نان سال های جوانی به زبان فارسی

کتاب «نان آن سال ها» اثر «هاینریش بل» را «محمد ظروفی» به فارسی ترجمه کرده و آن را «نشر نگاه» سال 1396 منتشر کرده است.

این اثر را «محمد اسماعیل زاده» نیز به فارسی بانام «نان سال های جوانی» ترجمه کرده و آوا نامه نسخه ی صوتی آن را با روایت «آرمان سلطان زاده» منتشر کرده است.

قسمتی از کتاب نان سال های جوانی

روزی که هدویگ آمد، یک روز دوشنبه بود، و در این صبح دوشنبه، پیش از آن که خانم صاحب خانه، نامهٔ پدرم را از زیرِ در، داخلِ اتاق بفرستد، دوست داشتم مثل گذشته ها که هنوز در خوابگاه کارآموزی بودم و اغلب این کار را می کردم، پتو را رویِ سرم بکشم.

امّا صاحب خانه ام در راهرو صدا زد: «از خانه برایتان نامه رسیده.» هنگامی که او نامهٔ به سفیدی برف را از زیر در، داخل اتاق غلطاند هنوز سایهٔ خاکستری رنگ در آن گسترده بود. با وحشت، سراسیمه از تخت برخاستم، چون به جای مُهر دایره ای شکل ادارهٔ پست، مُهر بیضی شکل پستِ راه آهن را تشخیص دادم.

پدرم که از تلگرام متنفر بود، در مدت این هفت سالی که در این شهر تنها زندگی می کنم برایم، فقط دو بار چنین نامه هایی با مُهر پستِ راه آهن فرستاده بود: اولین نامه حاوی خبر مرگ مادر و دومین نامه هم خبر تصادف پدر، زمانی که هر دو پایش شکسته بود و این هم سومین نامه بود؛

آن را باز کردم و وقتی شروع به خواندن نمودم، خیالم راحت شد، پدر نوشته بود: «فراموش نکن که هدویگ، دختر مولر، کسی که تو برایش اتاق تهیه کرده بودی، امروز با قطاری که ساعت ۱۱: ۴۷ دقیقه وارد می شود، به آن جا می آید.

لطف کن و دنبالش برو، حتماً یادت نرود که چند شاخه گل هم برایش بخری، نسبت به او مهربان و خوش اخلاق باش. سعی کن بتوانی بفهمی که حال و روز چنین دختری چگونه خواهد بود؛

برای اولین بار تنها به شهر می آید، او خیابان و محله ای را که در آن زندگی خواهد کرد نمی شناسد و برایش بیگانه است. راه آهن بزرگ با ازدحام و شلوغی اش در حوالی ظهر او را به وحشت خواهد انداخت.

تصوّرش را بکن: او با بیست سال سن به شهر می آید که معلم شود. افسوس که تو دیگر نمی توانی روزهای یکشنبه مرتباً به دیدنم بیایی حیف. از صمیم قلب پدر.»

بعدها اغلب راجع به این فکر می کردم که اگر دنبال هدویگ به راه آهن نمی رفتم, چه می شد: وارد یک زندگی دیگر می شدم، درست مثل این که آدم اشتباهاً سوار قطار دیگری شود. زندگی ای که آن وقت ها برایم قبل از این که هدویگ را بشناسم، کاملاً قابل قبول و قابل تحمل می نمود؛

در هرحال وقتی در این باره با خودم فکر می کردم، چنین تصور می کردم. امّا زندگی ای که مانند قطارِ طرف دیگر سکو، پیش رویم قرار داشت، قطاری که چیزی نمانده بود سوار آن شوم؛

این زندگی را اکنون در خواب و خیال می بینم و می دانم این زندگی که آن زمان به نظرم قابل تحمَل می رسید، برایم تبدیل به جهنم می گردید؛

خود را می بینم که در این زندگی بی هدف و سرگردان ایستاده ام، می بینم که لبخند می زنم، حرف زدنم را می شنوم، درست مثل کسی که در خواب، تبسم و حرف زدن برادر دوقلویی را که هرگز نداشته است، ببیند یا بشنود؛ برادر دوقلویی که شاید پیش از آن که نطفه اش از بین برود برای لحظه ای کوتاه به وجود آمده بود.

کتاب های مرتبط

1- معرفی کتاب نان سال های جوانی در یوتیوب

2- معرفی کتاب نان سال های جوانی در آپارات

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

Show only reviews in فارسی (0)

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “نان سال های جوانی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.