من و تنهایی

8.00

عنوان: من و تنهایی

نویسنده: حسن شعله سعدی

ناشر: بازتاب فرهنگ

موضوع: شعر فارسی

رده سنی: بزرگسال

تعداد صفحات: ۱۲۰

تعداد:
مقایسه
دسته:

توضیحات

من و تنهائی یک مجموعه مشتمل بر89 قطعه شعر در 120صفحه و درچهارچوب های مختلف است که درسال93 چاپ و منتشر گردیده است.

برخلاف داستان که نویسنده می تواند موضوع را به دیگران منتسب کند و خود را بعنوان راوی و عمدتا بی طرف درکتاب نگهدارد،شعر آیینه تمام نمای احساسات و برداشت ها و اندیشه های شاعراست که مستقیما با مخاطب درمیان می گذارد.البته ممکن است این برداشت ها و اندیشه های ناشی از آن مبنایی غیراز عواطف شخصی شاعر داشته باشد اما به هرحال شکل وشمایل شعر نشان می دهد آنچه که شاعر می گوید مربوط به خودش و معشوقش می باشد.

معشوقی که ممکن است زمینی یا اسمانی باشد.دراین زمینه حتما عشقی وجود دارد و اغلب معشوق نسبت به این عشق بی اعتنا و نسبت به عاشق بی تفاوت است.از قدیم الایام تاکنون شعرای ما گلایه های خودرا از زمین و اسمان در اشعار خود سازماندهی و بیان می کرده اند.ب

عد ها شعر متعرض مسائل سیاسی و اجتماعی هم شده که این بخش از ادبیات منظوم چندان به دل نمی نشیند اگرچه گاهی در روشنگری و تحریک مخاطب تاثیر انکارناپذیری دارد.بطورکلی مردم ما از شعر انتظار دارند که بر عواطف قلبی شان تاثیر بگذارد و در مشکلات عاطفی ناشی از بی وفائی معشوق همدردی کند.

اشعار مندرج دراین مجموعه نیز ازاین قاعده مستثنی نیست.همانطور که از نامش پیداست ، مهمترین مشکل شاعر تنهایی است که بی جهت و بی گناه گریبانگیرش شده است.با این حال ضمن تحمل درد تنهایی، از همدری و یاری رساندن به دیگران، توصیف زیبائی ها، و بزرگداشت معشوق بی وفا نیز فروگذار نکرده است.شعر پشت جلد کتاب چنین وضعیتی را بخوبی نشان می دهد:

 

تک درختی درکویرم

انتظار ریزش باران ندارم

شاخه هایم خشک و سوزان

جز شکستن چشمی از یاران ندارم

سایه ساری دارم،اما

ای مسافر…

سایه ام را زیر پایت می گذارم

تا بیاسائی دمی

بی منتی

در سایه سارم.

شاعربنحوی با تنهایی خود کنارآمده است او فصل تنهائی را به فصل یخبندان تعبیر کرده و گرچه بی نهایت دلگیر است اما خود را نمی شکند و سربلند و مغرور مشکل خودرا باخود  و درخود نگه می دارد شاید روزی حل شود:

فصل تنهایی را

آنچنان زیسته ام

که تمنای ملاقات کسی درمن نیست

عشق را گم کردم

هوسی در من نیست

فصل یخبندان را

باغ هم تجربه کرد

دل من نیز گذشت از شب سرد

ترسی از خار و خسی درمن نیست

من دراین حفره تنهائی خود

کرده ام قطع امید

شوق همراهی فریاد رسی در من نیست.

شاعر به هیچوجه بابت آنچه از دست داده نا راحت نیست بطور کلی از عشق و وفا دست شسته اما به مبنای عشق که دراین کتاب به باغبان تعبیر شده است، امید واراست تا باغبان دیگر بار گل عشق بکارد  و محصولش جامعه را روزی بکار آید

اگر از غبار کینه

دل بلبلی بمیرد

اگر از حریق سینه

دل عاشقی بگیرد

سر باغبان سلامت

که بدست پر عطوفت

بدهد به باغ جانی

که وجود عاشقان را

به گلی دهد توانی

سر باغبان سلامت

سرباغبان سلامت

 

.

شاعر با تنهای انس والفتی عجیب دارد.تنهائی را یک حالت غم انگیز عاطفی نمی داندبلکه آن را پدیده ای زنده و جدا از خود و در برابر خود می بیند و آن را طوری توصیف می کند که گویی حریفی سرسخت و خطرناک و در عین حال مسلح است.بنابراین با این همه دلخوری و ناراحتی ،با چنین حریفی درگیر نمی شود چون عاشق از خشونت و درگیری بیزار است و لاجرم با حریف زندگی می کند. شعر من و تنهائی که نام کتاب هم از آن برگرفته شده است به بسادگی و صادقانه سلوک شاعر در روزگار تنهائی را به تصویر می کشد:

شب که فرامی رسد

من و تنهائی عالمی داریم

من دلم را برمی دارم

و او شمشیرش را

زیر درخت گل اشرفی

آنجا که زمین آبی

و حتی غصه های عاشق هم آبی است

دلم را برزمین می گذارم

و تنهایی با شمشیرش دایره ای می کشد به دور دلم

و من به پاس عاطفه

تمام واژه های آبی غزل هایم را

با اشک میشویم

و به شاخه های آبی درخت گل اشرفی می آویزم

تا قربانی کنم

آنگاه در حضور حضرت عشق

زانو میزنم

 و به قتل عام واژه های آبی غزل هایم

زیر تیغ تنهائی خیره می شوم…………..

به هر حال شاعر این اشعار همه چیز را از زاویه عواطف مخصوص به خود می نگرد و توصیف می کند.

 

 

تاب های مرتبط

1-معرفی کتاب من و تنهایی در یوتیوب

2- معرفی کتاب من و تنهایی در آپارات

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

Show only reviews in فارسی (0)

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “من و تنهایی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.