بادبادک باز

16.00

عنوان: بادبادک باز

نویسنده: خالد حسینی

مترجم: محمدرضا کمالی

ناشر : آلوس

موضوع: داستان های آمریکایی، افغانی

رده ی سنی: بزرگسال

جلد: شومیز

تعداد صفحه: 352

 

 

 

تعداد:
مقایسه

توضیحات

بادبادک باز اثر خالد حسینی است. امیر پسر ثروتمند بازرگان کابل و یکی از اعضای حکومت پشتون است و حسن پسر خادم و همدم امیر است. این رمان داستانی دلهره آور میان امیر و پسر خدمه پدرش است.

امیر در این داستان در سن 12 سالگی به رفیق و همدم خود حسن خیانت میکند و احساس گناه تا سال ها گریبانگیرش می شود، حتی درلحظه های شاد هم او احساس گناه می کند و از شادی های زندگی لذتی نمی‌برد. طی حمله روس ها به افغانستان امیر و پدرش فرار می کنندکتاب بادبادک باز روایتی است از زندگی امیر، یک پسر افغانی که به عنوان اول شخص داستان را بازگو می کند.

داستان قبل از اغتشاشات افغانستان شروع می شود و در داستان با اغتشاشات نیز مواجه می شویم.

در این رمان سیاست شدیدا کمرنگ بیان شده و بیشتر روی ارتباطات و احساسات مردم بحث شده است.

این رمان وجه های گوناگون زندگی را نشان می دهد، از فرهنگ یک ملت می گوید، از تناقض های افکاری بین افراد می گوید، از رسومات می گوید و

ولی مغز اصلی و نخ ارتباطی داستان، ماجرای بین دو دوست یعنی امیر و حسن است.

امیر و حسن هر دو با هم بزرگ شده اند و از یک مادر شیر خورده اند. امیر پسر یک ارباب است ولی حسن پسر خدمتکاری است که در خانه پدر امیر کار می کرد. حسن نمونه یک انسان پاک و بی غش بود که با تمام وجود خود را فدای امیر کرد.

در جای جای زندگی حسن درد خفته به طوری که با خواندن داستان محال است بغض تمام وجودتان را نگیرد. یک انسان پاک که هر جا خود را فدا می کرد تا به امیر کمک کند، یک انسان وفا دار.

درون مایه این رمان

این رمان از مشکلات یک کشور رنج کشیده می گوید. از دید نژادی نسبت به هم از رسوم سنتی اشتباه از زندگی طبقاتی از جنگ های خانمان سوز که رنگ انسانیت را از یک کشور می شوید و برای لقمه ای نان باید جان داد یک سرنوشت سرتاسر زجر برای کودکان از زجرهای جنسی تا زجرهای روانی از مشکلات پناهجویان می گوید از غربت از بی توجهی از درد های خاموش میگوید.

کتاب بادبادک باز نوشته خالد حسینی | معرفی کتاب

قسمت هایی از کتاب

آیا اصلا داستان کسی به پایان خوش می انجامد؟ هر چه باشد، زندگی فیلم هندی نیست که همه چیز به خیرو خوشی تمام شود. افغانها دوست دارند که بگویند زندگی میگذرد بی اعتنا به آغاز و پایان، زندگی مثل کاروان پر گرد و خاک کوچ کنندگان آهسته آهسته پیش می رود.

بابا گفت: “فقط یک گناه وجود دارد والسلام. آن هم دزدی ست. هر گناه دیگری هم نوعی دزدی است.” اگر مردی را بکشی، یک زندگی را می دزدی. حق زنش را از داشتن شوهر می دزدی، حق بچه هایش را از داشتن پدر می دزدی. وقتی دروغ می گویی، حق کسی را از دانستن حقیقت می دزدی. وقتی تقلب می کنی، حق را از انصاف می دزدی. می فهمی؟

ناراحت شدن از یک حقیقت بهتر از تسکین یافتن با یک دروغ است.

گفت: خیلی میترسم. گفتم: چرا؟ گفت: چون از ته دل خوشحالم دکتر رسول. اینجور خوشحالی ترسناک است. پرسیدم آخر چرا و او جواب داد: وقتی آدم اینجور خوشحال باشد،سرنوشت آماده است چیزی را از آدم بگیرد.

در این رمان تأثیرگذار راوی امیر یا همان پسر ارباب است او که اکنون در آمریکا به سر می‌برد و زندگی خوبی دارد به خاطرات قدیمی خود سرک می‌کشد و به خصوص به سال‌های کودکی خود زمانی که دوستی مانند حسن در زندگی خود داشت که حاضر بود به خاطر پسر ارباب دست به هر اقدامی بزند.

درباره ی نویسنده: خالد حسینی

خالد حسینی در سال 1965 در شهر کابل به دنیا آمد. عمده‌ی شهرت وی به دلیل نگاش کتاب‌های بادبادک باز و هزاران خورشید تابان است. تمامی آثار او به مسائل مربوط به افغانستان، مهاجرت و مشکلات مردم این کشور می‌پردازد. وی هم‌اکنون در کشور آمریکا ساکن است و آثارش را به زبان انگلیسی می‌نویسد.

افتخارات کتاب بادبادک باز:

– برنده جایزه بوکه سال 2004

– برنده جایزه ادبی الکس

– برنده جایزه ادبی Elle

نکوداشت‌های کتاب بادبادک باز:

– این رمان فوق‌العاده، داستان تقلا و کشمکش مردم عادی در برهه‌ای فاجعه بار از تاریخ را روایت می‌کند. (People)

– تصویری تکان دهنده از افغانستان مدرن. (Entertainment Weekly)

– کیفیت نویسندگی حسینی و تأثیر عاطفی داستان، دیرپایی این اثر را تضمین می‌کند. (Booklist)

در بخشی از رمان بادبادک باز می‌خوانیم:

او با این اظهار پشیمانی انگار می‌خواست پدرش باور کند که تقصیر حسن است، او هیچ وقت به پدرش نمی‌گفت که همه این شیطنت‌ها زیر سر من است.

یک ردیف درخت صنوبر در حاشیه‌ی آجر فرش‌های قرمز کاشته شده بودند و به دو لنگه در آهنی کار شده ختم می‌شدند. دو لنگه در پشت سرهم به ورودی ملک پدرم باز می‌شدند. خانه سمت چپ مسیرآجر فرش، وحیاط خلوت در انتهای آن بود.

همه باور داشتند در منطقه‌ی وزیر اکبرخان، محله‌ی نوساز و اعیان نشین، زیباترین ویلای کابل را متعلق به پدرم می‌باشد. عده‌ای هم آن را قشنگ‌ترین ویلا درکابل می‌دانستند.

ویلایی با ورودی پهن که دو طرفش، با گُل‌های رُز تزیین شده بود، با بنایی عظیم با سنگ مرمر و پنجره‌های بزرگ. ویلا چهار حمام داشت که کف هرچهارحمام، موزاییک‌های زیبایی داشت که پدرم شخصا از اصفهان خریده بود.

دیوارها با پرده‌های ملیله دوزی شده تزیین شده بود که پدر از کلکته خریده بود. از سقف گنبدی ویلا، چلچراغ کریستالی زیبایی آویزان بود. اتاقی در طبقه‌ی بالا بود که به اتاق سیگارکشیدن معروف بود که دائم از آن بوی تنباکو و دارچین می‌آمد.

پدرم و دوستانش روی صندلی‌های چرمی اتاق لم می‌دادند و علی برایشان شام می‌برد، پیپ‌هایشان را آماده می‌کرد یا به قول پدرم چاق می‌کرد. سیاست، تجارت و فوتبال موضوعاتی بود که پدر و دوستانش در آن اتاق درموردشان با هم صحبت می‌کردند.

کتاب بادبادک باز روایتی از دسامبر 2001 تا مارس 2001 را به مخاطب نشان میدهد. در تمام قسمت های کتاب با روایتی صمیمی و دوستانه مواجه خواهیم بود و مخاطب به سرعت میتوان با برخی قسمت های کتاب همزاد پنداری کند.

در ابتدای داستان، امیر شخصیت اصلی داستان که از یک خانواده مرفه و پولدار است از خاطرات 12 سالگیاش میگوید و صحبت کردن او در مورد گذشته ای که راه خود را با چنگ و دندان باز میکند مخاطب را برای شنیدن داستانی که شاید به همین سادگی نتوان از آن عبور کرد آماده می‌کند.

این داستان چهره غمگین کشور افغانستان را در زمان سقوطش نشان می‌دهد. زمانی که سیاست افعانستان با تحولات عجیبی رو به رو میشود و زندگی مردم را به طور کل تغییر میدهد. داستان در عین حال که چهره مردم را در این تغییرات سیاسی نشان می دهد بیشتر متمرکز بر زندگی دو دوست به نامهای امیر و حسن است که در عین حال که با هم بزرگ شده اند و حتی از یک پستان شیر خورده اند تفاوت های چشمگیری در سبک زندگی دارند.

امیر از خانواده ای ارباب زاده و پولدار و حسن از خانواده ای رنج کشیده و کم توان به عنوان خدمتکار در خانه امیر و خانوادهاش مشغول است. حکایت دوستی حسن و امیر به خوبی می تواند اختلاف طبقاتی در افغانستان را برای مخاطب به تصویر بکشد، اما این تمام داستان نیست؛ چرا که هدف این رمان 400 صفحه ای تنها به این دوستی خلاصه نمی‌شود.

جملاتی از کتاب بادبادک باز، تصویر سازی های ناب نویسنده

در خلاصه کتاب می توان از جملات خالد حسینی در برخی قسمت های داستان یاد کرد. برخی قسمت های داستان، خواب و بیداری را در هم یکی می کند و مخاطب نمی تواند تفاوت آن دو را به تنهایی تشخیص دهد. چرا که تصویری که خالد حسینی از افغانستان نشان داده به خودیه خود شبیه یک خواب است تا بیداری!

پیرمردی پای دیواری کاه گلی می نشیند، چشم های نا بینایش مثل نقره مذابی است که ته دو کاسه گود مانده است. پیرمرد فالگیر که روی چوبدستی قوز کرده، دست پینه بسته اش را به گونه های گود افتاده خود می کشد.

فنجان ها جلوی ما هستند. حسن سکه ای کف دست چغرش می اندازد. من هم مال خودم را می اندازم. فالگیر پیر زمزمه می کند:«بسم الله الرحمن الرحیم» اول دست حسن را می گیرد. ناخن شاخی اش را در کف دست او به حرکت در می آورد.

هی می چرخاند و می چرخاند. بعد همان انگشت را به صورت حسن می برد و همین طور که آهسته رد انحنای گونه ها و و طرح گوش ها را می گیرد، صدای خشک و خش داری می آورد. قسمت کبره بسته انگشت هایش را به چشم های حسن می کشد.

درست همان جا از حرکت می ایستد. لفتش می دهد یکهو قیافه پیرمرد حالی می شود. من و حسن با هم نگاهی رد و بدل می کنیم. پیر مرد دست حسن را می گیرد و سکه را کف دستش می گذارد. رو می کند به من می گوید: تو در چه حالی جوانک؟ از آن طرف دیوار بانگ خروسی می آید. پیرمرد دستش را می آورد جلو و من دستم را عقب می کشم.

 

جالب است بدانید این کتاب موفق نخستین کتاب نویسنده محسوب می شود که در سال 2003 منتشر شد و پس از انتشار به عنوان سومین اثر پر فروش در کتاب فروشی های آمریکا و اروپا خوش درخشید. همین مسئله موجب شد تا این داستان به 48 زبان ترجمه شود و صدای نویسنده کشور افغانستان به گوش مردم بیشتری از جهان برسد.

موفقیت چشم گیر این کتاب موجب شد تا کارگردانی آمریکایی به نام مارک فورستر برای ساختن فیلم بادبادک باز دست به کار شود. این فیلم در سال 2007 میلادی اکران شد و توانست به خوبی کتابش بین مخاطبان دیده شود.

سایر آثار خالد حسینی از 2003 تا 2013 میلادی

مردم دنیا خالد حسینی را با کتاب شاهکار بادبادک باز می شناسند، اما بد نیست در مورد دیگر آثار این نویسنده بیشتر بدانیم. «هزار خورشید تابان» نام دومین رمان موفق خالد حسینی است که در سال 2007 منتشر شد و توانست تا سه هفته عنوان پر فروش ترین کتاب در آمریکا رابه نام خود تمام کند.

خالد حسینی این کتاب را به دو فرزندش و تمام زنان افغانستانی تقدیم کرده. داستان این کتاب در مورد دو زن به نام های مریم و لیلاست که برای مدتی مجبور هستند با هم زندگی کنند و در طول داستان اتفاقات مختلفی را پشت سر می گذارند.

«کوهستان به طنین آمد» نام جدید ترین و آخرین داستانهای خالد حسینی است که در سال 2013 منتشر شد. گفتنی است این رمان کمی با دیگر آثار این نویسنده متفاوت است و مخاطب با خواندن این رمان با چهره دیگری از قلم خالد حسینی مواجه می شود.

مشخصات، قیمت و خرید کتاب بادبادک باز اثر خالد حسینی

نقد کتاب بادبادک باز، کتابی که زود تمام میشود!

کتاب بادبادک باز از جمله معدود کتاب هایی است که علی رغم مشهور نبودن نام نویسنده، توانسته به خوبی صدای خود را به گوش ملل مختلف برساند. نویسنده های مختلفی از سراسر جهان نظرات و نقدهایی به این کتاب داشتند که بیشتر این نقدها مثبت به نظر می رسد. برای مثال ایزابل آلنده نویسنده و روزنامه نگار آمریکایی درباره رمان بادبادک باز می گوید:

این داستان از جنس آن داستان های فراموش نشدنی است که تا سال ها با شما خواهد ماند. این رمان استثنایی تمام درون مایه های مهم ادبیات و زندگی را در بر می گیرد: «عشق، افتخار، گناه، ترس، رستگاری. داستان بادبادک باز برایم چنان تأثیر گذار بود که تا مدت ها هر چیزی که بعد از آن می خواندم بی روح به نظر می رسید.»

همچنین گیسل تو در نقد داستان خالد حسینی این چنین نوشته است که: «خالد حسینی در نگارش نخستین رمان خود به موفقیت چشم گیری رسیده است که تنها تعداد انگشت شماری از نویسندگان معاصر به آن دست پیدا کرده اند، در این کتاب نویسنده علاوه بر روایت داستانی آموزنده و دوستانه از نا به سامانی های روزگار افغانستان نوشته و با تصویر سازی این آشفتگی ها توانسته شخصیت های پویا و تاثیر برانگیزی را در ذهن مخاطب بیافریند.»

از نظر گیسل تو تنها ایرادی که می توان به این کتاب گرفت این است که زود تمام می شود.

 

کتاب های مرتبط

1- معرفی کتاب بادبادک باز در یوتیوب

2- معرفی کتاب بادبادک باز در آپارات

اطلاعات بیشتر

نویسنده

خالد حسینی

مترجم

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “بادبادک باز”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *