انسانی، زیاده انسانی

14.00

عنوان: انسانی، زیاده انسانی

نویسنده: فریدریش نیچه

مترجم: ابوتراب سهراب، محمد محقق نیشابوری

ناشر: مرکز

موضوع: انسان

رده ی سنی: بزرگسال

جلد: شومیز

تعداد صفحه: 480 ص

تعداد:
مقایسه

توضیحات

انسانی، زیاده انسانی (۱۸۷۸) با سبكی ویژه مشتمل بر ۶۳۸ گزین گویه، دومین اثر نیچه بعد از «زایش تراژدی از روح موسیقی» (۱۸۷۲) است. زایش تراژدی نخستین كتاب نیچه بود كه در باب فیلولوژی نظری منتشر شد. در آن برهه، نیچه استاد سی و سه ساله فیلولوژی كلاسیك در دانشگاه بال بود كه البته بعد از نگارش انسانی، زیاده انسانی رسماً ازاین سمت استعفا كرد. به قول خود نیچه «انسانی، زیاده انسانی یادآور یك بحران است» بحرانی كه از سویی زاییده دوره اختلال مزاج نیچه است و از دیگر سو، بیانگر تحول فكری او است.

در واقع، این كتاب سند گویایی است از نیچه فیلولوژیست و منتقد فرهنگی به سوی نیچه فیلسوف و نویسنده. یعنی همان نیچه ای كه امروز ما می شناسیم. اكثر آثار نیچه محصول همین دوره دوم حیات فكری اوست. آثاری چون آنك انسان (۱۸۸۸)، چنین گفت زرتشت، فراسوی خیر وشر، پگاه، شامگاه بتان، این دوره بحران اگرچه با عارضه ای شخصی در نیچه آغاز شد ولی خبر از بحران عظیمی می داد كه نیچه كلیت فرهنگ و تمدن ما را در حال گذار به سوی آن می دید. همان بحرانی كه نیچه آن را «مرگ خدا» می نامید.

در مورد شخص نیچه، این بحران از یك سو به خاطر دریافت عمیق او از نتایج فراگیر فروپاشی روش های سنتی تفكر و از سوی دیگر به دلیل معرفت او بر ناكارآمدی منابع روشنگری، تسریع و تشدید می شد. او می دید كه از یك طرف روش های سنتی تفكر دیگر برای بشر مدرن راهگشا نیست در عین حال كه آموزه های دوره روشنگری هم گره گشای چالشهای انسان مدرن نیست. منابعی كه او همیشه برای پر كردن خلأهای خود به آنها پناه می برد و كتاب انسانی، زیاده انسانی افشاگر همین چالشی است كه نیچه در آن گرفتار بود.

پی دی اف انسانی، زیاده انسانی

در آن سالها، در كشورهای اروپایی، دین از پایگاه رسمی و وفاداری بی چون و چرای مردمی بهره می برد و به این اعتبار از چالشی جدی در امان بود. هنر، ادبیات، موسیقی و علوم و دانش های گوناگون رونق خوبی داشت، آلمان به سلطه ی صد ساله خود در حوزه فلسفه ادامه می داد، اما با وجود همه اینها باز نیچه بر این باور بود كه تا كمال مقصود راه زیادی باقی است. او از فرهنگ عامیانه و جهان بی پروا و شرایط جدید اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ای كه پیرامونش جان می گرفت بیزار بود و دیگر نمی توانست سنت فكری و دینی آن را جدی گیرد.

به همین دلیل نیچه در كتاب انسانی، زیاده انسانی در مقام متفكری دقیق، تحلیل گر و خردمند ظاهر می شود و به زدودن اوهام و شكستن بت ها دست می زند، از آنچه فرهنگ زمانه را تهدید می كند می نالد، با اندیشه روشنگری همسرایی می كند و به این امید به قلم پناه می برد كه بتواند آنچه فرهنگ را تضعیف و آینده اش را تهدید می كند، شناسایی و درمان كند. باورش این بود كه تنها چیزی كه می تواند امكان حیاتی موجه و سزاوار زیستن را فراهم كند، تداوم و ریشه دار شدن تفكر دوره روشنگری است كه به كنه امور راه می برد و بی رحمانه حجاب از رخ حقیقت بر می گیرد.

نیچه انسانی، زیاده انسانی معتقد است كه هیچ چیز مبرا از انتقاد نیست و ممكن است همه «بت» های مورد ستایش آنگاه كه مورد تفحص انتقادی قرار می گیرند، توخالی و «زیاده انسانی» از آب درآیند.

در این كتاب، هر چیزی در زندگی انسانی كه به نظر متعالی می رسد به محكمه ژرف نگری و تعمق فرا خوانده می شود و نتایج تحقیرآمیزی به دست می آورد. او می خواهد اینچنین نشان دهد كه انسانیت زیاده انسانی ما از آنچه باید بسیار كمتر دارد اما با وجود این به ما چیزی می دهد كه با آن فعالیت كنیم كه البته نباید آن را ناچیز بگیریم، ولی اگر می خواهیم از خود چیزی شایسته بسازیم باید نگاهی عمیق به خویشتن داشته باشیم و همین امر را در این اثرش در كانون توجه قرار می دهد و بدین ترتیب نیچه رمانتیسم به نیچه ای ناتورالیسم تحلیلی محض جهت گیری می كند و تلاش دارد كه از رمانتیسم واگنری – شوپنهاوری هرچه بیشتر فاصله گیرد.

دو پدر خوانده ای كه برای مدتها، حیات فكری نیچه در طلسم آنان بود و ردپای فكر و احساس این دو را در «زایش تراژدی» به خوبی می توان دنبال كرد. و بعدها مقالات «شوپنهاور در مقام آموزگار» (۱۸۷۴) و «ریشارد واگنر در بایرویت» (۱۸۷۶) را برای ادای دین خود به این دو به نگارش درآورد. نیچه كه پدرش را در كودكی از دست داده بود شوپنهاور را به عنوان پدر خوانده فكری خود و واگنر را به عنوان پدرخوانده عاطفی و روحانی خود برگزیده بود. شاید بی دلیل نبود كه گزین گویه ۳۸۱ خود، در همین كتاب را در باب «اصلاح طبیعت» می نویسد: «اگر آدمی پدری نیكو نداشته باشد، باید برای خود پدری نیكو دست وپا كند».  اما در زمانی كه او این واژگان را می نوشت، این مرحله را پشت سرگذاشته بود و می كوشید خود را از دست پدرانی كه برای خود دست وپا كرده بود برهاند.

در انسانی، زیاده انسانی نیچه دیگر چیزی را متعالی و قهرمانی و فرا انسانی نمی بیند. همه چیز برای او انسانی و زیاده انسانی است. او در گزین گویه دوم درباب «كاستی فطری فیلسوفان» اظهار می كند كه «فیلسوفان جملگی از این كاستی مشترك رنج می برند كه كار خویش را از انسان كنونی آغاز می كنند و می پندارند قادرند با تحلیل او به هدف خویش دست یابند.

آنان ناخواسته آدمی را حقیقتی جاودان می انگارند كه در میانه همه دگرگونی ها، چونان مقیاس مطمئن امور، پابرجا باقی می ماند… » اما نیچه به دنبال انسانیتی والاتر بود كه ارزشش آنقدر عظیم باشد كه حتی در غیاب هر مفهومی متعالی، تأیید زندگی را ضمانت كند. ولی خود به این حقیقت صعب رسیده بود كه تحقق انسانیت والاتر نیازمند دو چیز است؛ یكی بررسی دقیق هرآنچه كه انسانی و زیاده انسانی است و دیگر بازبینی دقیق آنچه كه پرداختن به آن متضمن امری است كه بعدها آن را اعتلای حیات انسانی نامید.

ایده و آرمانی كه او بر سر این دو راهی به دست آورد، ایده «جان آزاد» (Friegeist) بود؛ عبارتی كه نیچه آن را برای توصیف آنگونه اندیشمند و انسانی برمی گزیند كه خود را نمونه آن یا دست كم در حال بدل شدن به آن می پنداشت. به همین اعتبار ، عنوان فرعی كتابش را هم چنین بر می گزیند؛ «كتابی برای جان های آزاد» و در پشت نویسی كتابش می آورد؛ «هدف این اثر پی افكندن تصویر و آرمانی جدید از جان آزاد است».

اما درخصوص سبك و سیاق و ساختار این كتاب باید گفت كه سبك نگارش این كتاب بسیار متفاوت از دیگر آثار نیچه است. این كتاب مشتمل بر ۶۳۸ گزین گویه است كه در واقع او تأملات و مشاهدات خود را در چند جمله یا چند پاراگراف كوتاه بیان كرده است و به مثابه گنجینه ای گرانبها برای شناختن لایه های فكری نیچه به شمار می رود. این ۶۳۸ گزین گویه در نه فصل سامان موضوعی یافته اند؛

درباره آغاز و انجام امور ‎/ درباره تاریخ احساسات اخلاقی ‎/ حیات دینی ‎/ درباره نفوس هنرمندان و نویسندگان‎/ نشانه های فرهنگ برتر و فروتر ‎/ انسان در جامعه ‎/ زن و كودك‎/ نگاهی به دولت‎/ انسان در تنهایی خویش، عنوان این ۹ فصل است به اضافه پیشگفتار و پس گفتاری به قلم خود نیچه و دو مقدمه یكی به قلم ریچارد شاخت و دیگری به قلم آرتور سی.دانتو و سالشمار زندگی نیچه كه در مجموع شاكله ۴۷۴ صفحه ای این اثر را می سازند كه به قلم شیوا و سلیس ابوتراب سهراب و محمدمحقق نیشابوری و با همت نشر پركار مركز روی فارسی به خود گرفته است.

این كتاب بیش از هر چیز محصول ذهنی در حال گذار است كه در جهات مختلف و راه های متفاوت سیر وسلوك می كند، توجهی به مرزها و معیارهای معرفتی ندارد و تنها علایق و آگاهی های عقلی نیچه رادر خود دارد كه قطب نمای فكری اش محسوب می شود. فرم گزین گویه كه نیچه برای این كتابش برگزیده گونه ای بود كه به ادبیات پژوهشگران مسائل انسانی اختصاص داشت كه ترجیح می دادند به جای مقاله نگاری به اظهارنظری قاطع درباره بسیاری از مسائل بپردازند همچون سبك نگارش مونتنی و لاروشفوكو كه به كرات سبك نگارششان را تحسین كرده بود و آن را سرمشق قرار داده بود.

این اثر به هیچ وجه ادبیات فلسفی ندارد. در آن موارد متعددی می توان جست كه به نظر می رسد ارتباطی با موضوعات فلسفی نداشته باشد حتی ایده های مربوط به موضوعات فلسفی عمدتاً به روش فلسفی بیان و ارائه نمی شوند و بسیاری از اظهارنظرها، ادله فلسفی را در پس خود ندارد و گاهی رنگ مایه احساسی و جانبدارانه به خودمی گیرند. این نوع ادبیات را بسیار در بخش «زن و كودك» می بینیم؛

مثلاً در گزین گویه ۳۹۳ در باب «وحدت مكان و درام» می نویسد: «اگر زن و شوهر با هم زندگی نمی كردند، ازدواج های موفق بیشتر بود». یا در گزین گویه ۴۰۳ تحت عنوان «ابزار وادار ساختن هركسی به هركاری» می گوید: «می توان آدمی را از طریق تحریك، ترس وكار و فكر زیاد چنان خسته و ناتوان ساخت كه دیگر در برابر هر موضوع ظاهراً بغرنجی ایستادگی نكند و تسلیم شود – و این كاری است كه دیپلمات ها و زنان می كنند.» بویژه در مورد زنان اغلب موضعی دفاعی به خود می گیرد.

اما بعدها كه فلسفه نیچه قابل اعتنا شد عمق این گزین گویه ها هم آشكارتر شد. برخی از این گزین گویه ها هم آنقدر عمیق هستند كه برای ذهنهایی كه با فروید آشنا هستند یادآور تفكر او است همچون گزین گویه ۴۹۱ كه درباب «برداشت انسان از خود» می نویسد: «انسان از خویشتن خویش در برابر خود محافظت می كند، در برابر شناسایی شدن و به دام افتادن توسط خودش، او معمولاً قادر است فقط دیوارهای بیرونی «قلعه وجود» خویش را ببیند. خود قلعه تسخیر ناپذیر است، و حتی نامشهود مگر آنكه دوستان و دشمنان خیانت كنند واو را از مسیری پنهان به درون قلعه رهنمون شوند». و اینچنین نیچه خودرا اندیشمندی روانشناس و همتراز فروید نشان می دهد كه مبدع گونه ای روانشناسی كاربردی است.

عنوان «انسانی، زیاده انسانی» را می توان در دسته آنچه انسان شناسی فلسفی نامیده می شود، گنجاند چرا كه تصویر فلسفی آدمیان را از آن حیث كه انسان اند به نمایش می گذارد.

كم نبودند فیلسوفان و اندیشمندان برجسته ای كه در عنوان كتاب خود از واژه «انسان» یا «بشر» استفاده كرده اند. همچون جان لاك با كتاب «جستار درباره فاهمه بشر»، كتاب جرج بركلی با عنوان «رساله درباره مبانی معرفت انسان» یا اثر دیوید هیوم تحت عنوان «جستار درباره فاهمه انسان» و رساله «درباره طبیعت انسان» و اثرجان دیویی با عنوان «طبیعت و رفتار انسان». اما در تمام این آثار واژه «انسان» فاقد بار ارزشی است و تنها جنبه توصیفی دارد. در اینها انسان فهیم، واجد شناخت، دارای ذهن، طبیعت، شخصیت وحالتی رفتاری شناسانده می شود.

اما انسانی زیاده انسانی عنوانی نیشدار و معترضه به نظر می رسد. گویا نیچه چنین عبارتی را برگزیده تا اعتراض و انتقادی را گوشزد كند. اگر قرار باشد این كتاب فلسفی خوانده شود بی گمان تحلیل، تحقیق، رساله یا پژوهش نیست بلكه انتقادی شدید است كه موضوع آن یعنی انسان بی طرفانه مورد ملاحظه قرار نمی گیرد.

اگرچه این اثر را نمی توان اثری فلسفی دانست ولی خبر از فیلسوفی می دهد كه در آینده ای نه چندان دور ظهور خواهد كرد. همان نیچه فیلسوفی كه ما امروز می شناسیم.

انسانی، زیاده انسانی نقطه عزیمت نیچه شدن بود.

 

قسمتی از کتاب انسانی زیادی انسانی

فیلسوفان جملگی از این كاستی مشترك رنج می برند ،كه كار خویش را از انسان كنونی آغاز می كنند.

و می پندارند قادرند با تحلیل او به هدف خویش دست یابند.

آنان ناخواسته آدمی را حقیقتی جاودان می انگارند كه در میانه همه دگرگونی ها، چونان مقیاس مطمئن امور، پابرجا باقی می ماند.

 

کتاب های مرتبط

1-معرفی کتاب انسانی، زیاده انسانی در یوتیوب

2- معرفی کتاب انسانی، زیاده انسانی در آپارات

 

اطلاعات بیشتر

نویسنده

فردریش نیچه

مترجم

,

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

Show only reviews in فارسی (0)

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “انسانی، زیاده انسانی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.